۱۳۸۸ مرداد ۹, جمعه

اصفهان - 8 امرداد 88 - چهلم شهدا


اصفهان

شهر من

سرزمین مشروطه، سرزمین آزادی

شهر سرداران، شهر جان برکفان، شهر بزرگان، به یاد می آورم که شهدای شهرم را مردان رهسپار جبهه ها به خاک می سپردند،

اصفهان، شهر بیداران،

امروز از کمی بعد از پنج بعدظهر بین سی و سه پل و پل آذر در رفت و آمد بودم. شهر، شهر همیشه گی بود. یک بعد از ظهر آشنا در شهری آشنا. کمی بعد که با دوستم به کنار سی و سه پل، سمت هتل پل رسیدیم دیدیم که ده دوازده نفری یک کناری شنسته اند. ما هم آن سوتر روی نیمکتی نشستیم. نیروی انتظامی سر رسید. آن ها هم ده دوازده نفر بیشتر نبودند. افسری بود در میانشان که نامش را از سینه اش برداشته بود. یک نظامی با افتخار هرگز چنین نمی کند. چه بعدتر که شلوغ تر شد، بعدتر که مردم را کتک زدند افسرانی بودند که نامشان همچنان پر افتخار بر سینه شان می درخشید، افسرانی که صمیمانه از مردم می خواستند که از خطر دوری کنند و متفرق شوند. باری آن افسر در همان آغاز آنچنان می کرد و با باتومش مردم را چنان تهدید می کرد و جو را بر می انگیخت که شک کردم که او چه می خواهد بکند. از دوستم پرسیدم که آیا به نظرش او عامدا قصد بر هم زدن نظم و تحریک مردم را ندارد؟ چرا که رفتارش باعث می شد که رهگذارن بی خبر بپرسند که مگر چه شده است که نیروی انتظامی (در این جا یعنی همان یک نفر) چنین می کند و البته پاسخ می شنیدند که چهلم شهدا است.

اندک اندک جمعیت زیاد شد. زیاد شد. زیاد شد. هر جا نگاه می کردی مردم بودند. تعداد نیروها هم زیاد شد. گاهی ما را از شرق به غرب و گاهی از غرب به شرق می راندند. معلوم نبود که آیا خودشان می دانند چه می خواهند؟ ما هم به ناچار از این سو به آن سو می رفتیم. چه خوب، این درست همان کاری بود که باید می کردیم. گاهی کسی را می گرفتند که با اعتراض هماهنگ مردم رو به رو می شدند. من در چشمان سربازها و افسر ها می دیدم که دلشان با ماست. و در چشم و نگاه بعضی شان هم می دیدم که چه ها که نمی خواهند بکنند. و چه کارها که که از دستشان بر نمی آید. لباس شخصی هایی هم بودند که خیلی عصبی بودند. اما تعداشان زیاد نبودند. نیروی انتظامی گیج شده بود. خودش نظم را بیشتر در هم می ریخت. نمی توانست اوضاع را کنترل کند. گاهی حمله می کردند و می زدند. اسلحه ی مخصوص پرتاب گاز اشک آور هم داشتند. اما این سوی رودخانه که ما بودیم گاز اشک آور نزدند. حمله ها شان هم بی اثر بود. معلوم بود که اراده ی کاری را ندارند. معلوم بود که اتفاق بدی نخواهد افتاد. دلیلش هر چه بود حضورشان بی اثر بود.

زیباترین و بدترین صحنه یک جا و در فاصله ی زمانی کوتاهی از هم برایم اتفاق افتاد. یکی از قهرمانان جنگ را دیدم که بر صندلی چرخدارش نشسته بود و در حالیکه جوان رعنایی در کنارش ایستاده بود دستش را به نشان پیروزی بلند کرده بود و به ما که راه می رفتیم نشان می داد. از کنارش که رد شدم من هم با همان علامت پاسخ دادم. به من نگاه کرد. با یک چشم. با آن یک چشم روش بینش به من نگاه کرد. چه لبخندی بر لبش داشت. چه استوار بود این مرد. ناگهان دلم گرم شد. هیچ وقت چنین حسی نداشتم. او مردی بود که با دشمن جنگیده بود. او به من نوید پیروزی نمی داد. او خود پیروزی بود. او قهرمان بود. قهرمان جنگ که با آن شکوه و آن اطمینان با آن لبخند زیبا و عمیق با یک چشم بر آن صندلی چرخ دار آمده بود که به من بگوید که تو هم می توانی مثل من پیروز باشی. گام هایم استوار شد دلم قوی شد. همان وقت نیروی انتظامی حمله کرد. مردم گریختند. اما مادرم که پای گریختن نداشت. پس من هم از جایم تکان نخوردم. فقط مادرم را در بر گرفتم که ضربه ای به او نخورد. چشمانم را بستم و به مادرم فکر کردم. چشمم را باز کردم. سربازها از ما گذشته بودند. مادرم فریاد کشید. سربازها قهرمان را دوره کرده بودند. جوان رعنایش را از او جدا کرده بودند. سعی می کرد با دست تعادل صندلی چرخ دارش را حفظ کند. مادرم را رها کردم. بی اختیار به سوی قهرمان شتافتم. نباید تنهایش می گذاشتم. قهرمان دوباره نگاهم کرد. از لابه لای باتون ها دیدمش. لبخندش بر لبش بود. همچنان باشکوه. قهرمان، قهرمان بود. به کمک من نیاز نداشت. او هم نگریخته بود. نه، او نمی گریخت. مرتبه ی پیش هم نگریخته بود. ایستاده بود. حتی وقتی پاهایش یاری اش نکرده بودند. حتی وقتی که یک چشمش بسته شده بود. من برگشتم. همراه مادرم به راه مان ادامه دادیم. فقط به آن سربازهایی اندیشیدم که با کلاه ایمنی و باتون قهرمان را دوره کرده بودند. به حقارتشان که حتی در پناه تعداد و لباس و کلاه و سلاحشان در درخشش شکوه مردی که بر صندلی چرخ دار نشسته بود پنهان کردنی نبود.

اوضاع کم کم آرام شد. نیروهای مجهز به نقطه ی دیگری عازم شدند. آن جا فقط مردمی بودند که با آرامش دستهایشان به نشان پیروزی افراشته بود. اتومبیل سوارانی که بوق می زدند و دسته ی جدیدی از نیروی انتظامی که مسلح و پوشیده نبود. سربازهایی در لباس های معمولی که با آرامش ایستاده بودند. و افسران راهنمایی-راننده گی که می کوشیدند بر آن آشوب و ترافیک سنگین نظمی بدهند. کسانی از آن سوی رودخانه می آمدند. می گفتند آن طرف گاز اشک آور هم زده اند. نمی دانم. نشستیم. خانمی نفرین می کرد. از او خواستم سربازها را نفرین نکند. گفت من سربازها را نفرین نمی کنم. پسر خودم هم سرباز نیروی انتظامی است و الان او و همقطارانش در نقطه ای از شهر مستقرند. گفت آن ها را نفرین می کنم که مردم را می زنند.

من هم همیشه برایم سوال بوده که خب قبول که اینها سربازند یا کادر هستند و دستور دارند. اما چرا می زنند؟ چرا محکم می زنند؟ امروز چند بار شاهد بود که مردم از افراد مسن تا جوان ها و نوجوانها سعی می کردند با سربازها و افسران حرف بزنند و متقاعدشان کنند که لازم نیست خیلی هم محکم بزنند. حالا شعار نیروی انتظامی حمایت حمایت که جای خودش را داشت.

به سمت شرق خانه که باز می گشتیم مردمی را دیدم که خیلی منسجم از سمت پل خواجو به سمت سی و سه پل در خیابان راه پیمایی می کردند و شعار می دادند. حرکتشان خیلی منسجم بود. شعارهایشان هم مرتب و روشن بود. نیروی انتظامی هم همراه شان می آمد. درگیری ای در کار نبود. بعدش چه شد را نمی دانم.

یکی از استادان دانشگاه

۱۳۸۸ مرداد ۷, چهارشنبه

تهمت به خدا


ما آدما تهمت به خدا می زنیم. سیل میاد می گیم خشم ِ خداست. بچه ای معلول میشه میگیم انتقام ِ خداست. تصور کن که او در تمام ِ این مدت داره گوش میده، ساکت، بزرگ، قادر ... مهربان.
داره می خنده و به تهمت های ما گوش میده.

ما چیزی داریم امروز به نام ِ آداب و رسوم که البته فکر می کنیم اسلامیه!

نسل ِ قبل از ما نهایت ِ سعیش رو کرد که این آداب و رسوم رو کمی تصفیه کنه و موفق شد که دفن کردن ِ دخترها، نیزه زدن به بز (بز کشی) و انتظار ِ فامیل پشت ِ حجله برای یک دستمال رو با اصل ِ اسلام مغایر اعلام کنن.

اما واقعیت اینه که نسل ِ قبل از ما، که الان پدرها و مادرهای ما هستن، در لکه های بعضی از این رسوم ِ جاهلی پناه گرفته اند و به هیچ وجه از سنگر خارج نمی شن. شاید حرکتی هم در جهت ِ خروج داشته بودن اما به این لحاظ که تحمل ِ "بی آبرویی" رو ندارن، توی حفره های قبرهای فرهنگی پناه گرفته اند.

شهید مطهری ریشه ی گیر کردن در "عرف" رو ترسو بودن ِ انسان می دونه: "انسان هر چقدر ترسو تر و حقیرتر باشد، عرف در نظرش بیشتر مقبول است." (مطهری - حماسه ی حسینی)

دوستی داشتم که می گفت توی مراسم ِ نامزدیش وسط ِ جمعیت پیرزنی یوهو توی همهمه می گه: چرا دوماد شیربها نمی ده. این رفیق ِ ما هم حول میشه و عرق کرده. بعد اومده بود گلایه می کرد که ما که حرف هامون رو زده بودیم و شیربها نداشتیم، چرا اینطوری گفت؟ منم بهش گفتن: عزیزجان، اون پیرزن خواسته توی شرم بندازت، به جای این تو هم باید بلافاصله داد می زدی که شیربها مال ِ قدیمیهای پوسیده فکر بوده و امروزی ها این رو توهین به شعور ِ دختر می دونن. اینطوری هم حرفت رو زده بودی هم طرف توی مجالس دیگران خفه می شد.

"بدا به حال ِ مردمی که دیروزشان با امروز و فردایشان یکی باشد." پیامبر ِ اسلام

نویسنده ی وبلاگ ِ "دانا" از دوستان خوب و دانش پیشه ی من هستن که هر دو یک رشته تحقیق می کنیم. ایشان ذهن خلاق و بی نظیری دارن و همیشه نکاتی که می نویسن به درد بخوره (و البته چه نعمتی برتر از اینکه انسانی بتونه به جایی برسه که به درد بخور باشه).

قاسم در نوشته ی جدید خود به مساله ی مهمی اشاره کرده که خواندنیست:

"ریشه‌های سنن و آداب چی هستند؟ در جایی که آزادی باشد یک جرقه‌ی کوچک در یک جمع اگر خوب باشد رشد می‌کند و تبدیل به سنت می‌شود. در جایی که آزادی نیست احتمال رشد آن جرقه کم‌تر است و سنتها هزاره‌ای و شاید ده‌هزارساله‌ای می‌شوند و چیز جدید به وجود نمی‌آید و آفریده نمی‌شود.

به این مراسم رسمی‌ی ازدواج در کلیسا نگاه کنید. با احتمال خوبی چنین رفتاری آداب آینده در اروپا و آمریکاست."

متاسفم که هنوز خیلی از ایرانی های مسلمان هنوز به خلاقیت های اهل ِ قبور چسبیدن، انگار نه انگار که توی قرآن نوشته شده:

و اذا قيل لهم اتّبعوا ما كان انزل اللّه قالوا بل نتّبع ما الفينا عليه آبائنا اولوكان آبائهم لايعقلون شيئا و لايهتدون؛

و هنگامى كه به آنها گفته شود: از آنچه كه خدا نازل كرده است پيروى كنيد! مى گويند:

نه!

ما از آنچه پدران خود را بر آن يافتيم پيروى مى نماييم . آيا حاضرند حتا اگر پدرانشان نفهم هم بودند باز از آنها پيروى کنند؟

(سوره بقره ، آيه 170)

قرآن برای همه ی نسل هاست تا پند بگیرند. نگفته که بعضی از جاهای این کتاب مال ِ شما نیس و اون جاها از پدرانتون و مادرانتون پیروی کنین!

مثلا تدفین ِ میت از رفتارهای مردم ِ عرب تقلید شده و در قرآن سخنی درباره ی این آداب و رسوم نیست. این یعنی اگه کسی از تابوت استفاده کرد گناهی به گردن ِ مرده اضافه نمی شه. اما ما می گیم این روش اسلامیه! چی چیش اسلامیه؟ یعنی تابوت اسلامی نیست؟ یعنی اگه کسی بره تمام ِ عمرش رو توی آفریقا به بچه های مریض واکسن بزنه (به جای اینکه بره تو مسجد دعا بخونه)، وقتی این آدمی که زندگیش رو وقف ِ هم نوعانش کرده بمیره و با تابوت دفن بشه میره جهنم؟ اگه نمیره جهنم پس دیگه مهم نیست که چه طور بری بهشت، با تابوت یا با کفن! مهم ارتقا روحه به مقام ِ بالاتر. همین. دیگه بقیه اش دیگه چی چیه؟ بهشت رو که مثل ِ کشتی ِ تایتانیک جدا نکردن یه ورش تابوتی ها باشم یه ورش مسلمون ها. همچین بهشتی حتما غرق میشه. نمی گم بیاین تابوتی بشیم، اتفاقا کفن از جنبه هایی برای بازمانده ها که عبرت بگیرن بهتره، اما این روش عربیه و یه سنته که می تونه بهتر از این هم بشه.

در روانشناسی کسانی که لابلای رسم و رسوم قایم می شن (یعنی کسانی که والدشون غالب و سوار بر اونهاست و نصیحت زیاد می کنن) بررسی شده اند. این افراد فقط در جمع معنا دارند و تمام ِ تلاششان اینه که رفتارشان را "همه" قبول داشته باشند. مدام به بقیه میگن که فلانی اشتباه کرد، من بهش گفتم، همون چهل سال ِ پیش بهش گفتم که روزی طلاق می گیری، من می دونستم و ... . این تایید ِ "همه" از رفتارشون رو همه جا به رخ می کشند تا مخالفت با نظرشون رو ساکت کنن. به عبارت ِ ساده خودشون رو خیلی "عاقل" نشون میدن. البته که این به زبان ِ ساده یه نوع بازیه در روانشناسی به اسم ِ "من خوبم تو بدی."

در همین باره یک بار با دکتر جلالی، روانشناس ِ مشهور ایرانی، رو در کنفرانسی دیدم و باهاشون در این باره صحبت می کردم. ایشون گفتند:

"انسان هر چه در درونش کوچکتر و خوارتر باشد، هر چه ترسوتر باشد، کلامش را دیکتاتورانه تر می کند زیرا که تاب نمی آورد یک رفتار ِ جدید، یک نظر ِ جدید یک فرهنگ ِ جدید را مقابل ِ خود ببیند."

گفتم من دو سوال دارم: 1) چه کار کنم که کوچک نباشم، آیا برای کوچک نبودن باید همیشه سنت شکنی کنم و بر خلاف ِ هر چه "همه" می گویند عمل کنم، و دیگر اینکه 2) وقتی یک دیکتاتور کوچولو را دیدم چه رفتاری با کوچکی اش داشته باشم.

ایشون لبخندی زدند و صمیمانه گفتند: یکی از نشانه های بیماری ِ فکری اینه که کسی سعی کنه پشت ِ یه جمع ِ گسترده ای به نام ِ "همه" قایم بشه. عقاید ِ خودشو با "همه" منطبق بدونه تا مشکلی براش پیش نیاد. به این معنی که اگه روزی یکی از عزیزاش خواسته ای داشته باشه که با خواسته ی "همه" منطبق نباشه حاضره حتا بی احترامی کنه به نظر ِ عزیزش و عزیزش رو اونقدر له کنه تا خواست ِ "همه" رو بهش تحمیل کنه. در واقع در روانشناسی این انسان چون قدرت ِ مقابله (یا بی اعتنایی) با نظر ِ بیش از "چند نفر" رو نداره، نمی تونه یه فرد ِ نوآور باشه. نمی تونه تحصیلات ِ عالیه بکنه و نمی تونه تحقیق بکنه و چیزهای جدیدی (که "همه" نمی دونن) رو به "همه" معرفی کنه.

گفت که زمانی دانشجویی از دانشگاه شریف به ایشون مراجعه می کنه و ایشون نمی تونسته مقاله ی علمی بده و در آستانه ی اخراج بوده. کمک می خواسته. وقتی بررسی شده متوجه شدن که ایشون وقتی بهشون میگی: چرا فلان رفتار درسته، چرا باید این کار رو کرد یا نکرد، مدام تکیه به "همه" داشته که بله همه می دونن که این سنته، این رفتار درسته، این رو همه می دونن و ... . این "همه" ای که همیشه درست می گن و همیشه معیار ِ درستی و نادرستی رفتار های دنیای این آدم هستند، مانع ِ بزرگیه بر سر ِ راه ِ خلاقیت، چون دیگه نیازی نمی بینی بر خلاف ِ بقیه حرفی بزنی.

خلاقیت ِ یعنی جیگر داشتن برای بر خلاف ِ همسایه ها فکر کردن.

ایشون گفتن که: آدمی که مرجعش "همه" باشه، چنین آدمی روحیه ای متفاوت داره با کسی که میره مدال ِ قهرمانی میگیره و تک ستاره میشه. ستاره شدن یه شجاعتی می خواد که باهاش باید بتونی از بقیه کاملا متفاوت باشی و بمونی.

در نظر بگیرین چنین کسی اگه مادر باشه یا پدر باشه، فرزندانش روحیه ی نوآوری و اون شجاعت ِ موفق شدن رو یاد نمی گیرن. به عبارتی می ترسن موفق بشن. راه ِ درمان ِ این روحیه در تاریخ ثبت شده. بزرگانی بودن که پدرهای مستبدی داشتن، مثلا انشتین. این بچه ها تا وقتی توی اون خونه و با اون طرز فکر بودن کاری نکردن.اما وقتی برای تحصیل بیرون اومدن و رفتن شهرهای دیگه معمولا اون شجاعت رو از محیط ِ کاری و همکارها به دست آوردن. بزرگترین نویسنده ها و دانشمندان این روحیه ی ستاره شدن و به "همه" درس ُ جدیدی یاد دادن رو به جای اینکه از خانواده به دست بیارن از محیط و یا یک دوست ِ صمیمی و خوب به دست آوردن.

یکی از دوستان ِ من پسرش رو از دست داد. پدر بزرگش اومده بود خونه شون. گفته بود حتما مصلحت بوده که فرزندت در دو ماهگی خفه بشه شاید اگه نمی مرد وقتی بزرگ می شد دزد می شد! دوستم میگفت: نه اینکه خالا دزد نداریم، فوقش پسر ِ من هم میشد یکی مثل ِ بقیه، نه وحشتناکتر! وقتی این رو از پدزبزرگش شنیده بود، کنترلش رو از دست داده بود و بهش گفته بود: ای تف به تو که اینطور به خدا تهمت می زنی.

کسی که نمی تونه حتا فکر کنه که روزی آداب و رسوم ِ همسایه ها رو به جا نیاره، کسیه که قدرت رو جایی می دونه که تعداد بیشتر باشه، نه پیش ِ خدای تنها. یادمون نره اسلام از یک لکه شروع شد و قدرتش به صداقتش بود. مهم حق بودنه نه تعداد. کسی که هر نوع بی احترامی ای به نظرهای اعضای خانواده اش می کنه تا با این تندی وادارشون کنه ازش تبعیت کنن و دست از رسم های جدیدشون بردارن، همون بهتر که زیارتش نکنی، باهاش حرف نزنی، نشست و برخاست بهاش نکنی و ازش به دور باشی. دوری و دوستی. بهتره بره با همون همسایه ها خوش باشه و همه همدیگه رو تایید کنن.

همیشه در طول ِ عمرم از کسانی که مثل ِ گوسفند دنبال ِ "همه" راه می افتند پرهیز کردم. سال هاست دارم به این حرف ِ پیامبر عمل می کنم که: "سائل العلما و جالس الکبرا و خالط الحکما" یعنی سوالی داری از کسی که می دونه بپرس (نه هر مو سفید و مو سیاهی که دیدی)، با بزرگان مهمانی برگزار کن و با حکیم ها و دانشمندان مخلوط شو و کار بکن (نه با هر شنگ و پاغازه ای)

این مردم رو اگه جلوشون نه ایستی بعضی هاشون اینقدر بی حیا هستن که راجع به خصوصی ترین مسائل هم سوال می کنن و نظر می دن. گاهی بی شرم ترین هایی توشون پیدا میشن که راجع به این مسائل دستور هم صادر می کنن که باید اینطوری باشه و اونطوری نباشه وگرنه آبروی ما جلوی همسایه هامون میره. جالب تر اینکه همین ها توی مهمانی ها مدام از کمبود ِ آزادی در کشور ناله می کنن. با این افراد فقط دوری و دوستی، حکم ِ همون "قالو سلاما" که پیامبر میگه به آدم های منفی بگید. حالا این آدم میتونه استاد راهنمات باشه، همکارت باشه، صاحب خونه ات باشه، همسایه ات باشه یا هر کس ِ دیگه ای، دور یا نزدیک.

من مهمونهام رو سعی می کنم از بین کسانی انتخاب کنم که روحیه ی درس دادن به "همه" رو دارن. این انتخاب ِ منه. نه از کسانی که مدام با من جر و بحث کنه که این عرفه و این عرف نیست. فرق نمی کنه فامیل یا غریبه باشه. گاهی پدر و دختر نمی تونن با هم دوست باشن، گاهی یه کره ای و یه ایرانی به راحتی با هم دوست میشن.

من فقط سی چهل سال ِ دیگه زنده ام و وقتی ندارم که بخوام روی کل کل کردن با آدم های منفی روی اصول ِ بیسیک ِ آزادی ِ فردی Basic facts of privacy تلف کنم.

و نگران نباشیم. خدا ما رو محتاج نمی کنه به انسان های حقیر. روزی ِ ما در آسمانه و وقتی تقدیر بشه که چیزی رو به ما برسونه هیچ کس، هیچ کس، هیچ کس نمی تونه مانع از رسیدن ِ این روزی بشه.

دور و برمون رو نگاه کنیم، شاید توی آینه و یا توی اطرافیانمون آدم هایی رو ببینیم که توی مهمونی مدام حرف از کمبود ِ آزادی در کشور می زنن اما خودشون حاضر نیستن ذره ای آزادی به فرزندشون بدن که حداقل استاد ِ زندگیش رو خودش انتخاب کنه.

دوستمون دارند ... محمد
دهمین

۱۳۸۸ مرداد ۶, سه‌شنبه

تصور کن

تصور کنید در بیابان خشک و بی پایانی در حال راه رفتن هستید؛ خسته، گرسنه، تشنه. پس از 5 ساعت پیاده روی ... ناگهان ساختمان مجلل و با شکوهی در جلوی شما ظاهر می شود..

1.ساختمانی که جلوی شما ظاهر شده است چیست؟
الف-یک قصر ب- یک موزه ج-یک هتل د-یک بنای مذهبی (مسجد-کلیسا- ... )
2.شما از چه طریقی وارد ساختمان می شوید؟
الف-پنجره ب- در ج- بالکن د- تونل زیر زمینی
وقتی وارد ساختمان شدید آن را بسیار مجلل و باشکوه می یابید ... ناگهان صدای در زدن می شنوید ... در را باز می کنید و کسی را می بینید که واقعاً می خواستید با او باشید
3. آن شخص کیست؟
به گشتن ادامه می دهید ... پلکانی را می بینید که به طبقه بالا می رود.
4.مارپیچی است یا مستقیم؟
از پلکان بالا می رویم تعداد پله ها را می شمارید.
5.چند پله بود؟ (هر عددی از یک تا بی نهایت)
بعد وارد اتاقی می شوید ...
6.دلتان می خواهد این اتاق چقدر بزرگ باشد؟
الف-به اندازه یک آکواریوم
ب-به اندازه یک اتاق معمولی
ج-به اندازه یک جنگل
د-به اندازه اقیانوس آرام
7.دلتان می خواهد رنگ دیوار اتاق چه باشد؟
الف-قرمز ب-سیاه و سفید ج- ارغوانی د-زرد یا پرتقالی و-رنگ های رنگین کمان
یک میز جلوی شما ظاهر می شود ...
8.آیا گرد- مربع- مثلث یا بدون شکل خاصی است؟
و ظرفی با 5 میوه روی آن قرار دارد: گیلاس- سیب- کیوی- طالبی-هندوانه
9.یک میوه را انتخاب کنید ...
میوه ای که انتخاب کرده اید شما را به یاد این شخص می اندازد ...
10...نام او را بنویسید.
11.شما میوه را برمی دارید و ....
الف-بلافاصله آن را می خورید.
ب- قسمت کرم خورده را می برید و قسمت سالمش را می خورید.
ج-آن را می برید و داخلش را می بینید که کرم خورده است و ... بعد به خوردنش ادامه می دهید
د-اگر کرم خورده باشد تمامش را دور می اندازید
از آن ساختمان خارج می شوید و 5 حیوان را می بینید.موش- آهو- اسب- دلفین- فیل
12.این حیوانت را به ترتیب اولویت که برایتان دارند رده بندی کنید..

__________________________

تحلیل:

1.نشان دهنده چیزی است که شما بیشتر از بقیه چیزها دنبال آن هستید.
قصر: ثروت
موزه: حرفه و شغل
هتل: خانه و عشق
مکان مذهبی: اعتقادات یا زمینه رشد روحی و روانی شماست
2.نشان دهنده نوع زندگی است که به دنبال آن هستید.
پنجره: زندگی سرشار از رویدادهای پیش بینی نشده و شگفت انگیز
در: زندگی آرام و امن
بالکن: زندگی مسالمت جویانه و عاشقانه
تونل زیر زمینی: زندگی خطرناک ولی معنی دار پر از تجربه های متفاوت
3.فردی که پشت در می بینید همان کسی است که شما در رویارویی با مشکلات زندگی می توانید کاملاً به او اعتماد کنید.
4.پلکان نشانه زندگی عشقی شماست پیچ در پیچ ولی زیبا - مستقیم معمولی ولی خسته کننده
5.تعدا پله ها: تعداد تلاشهایی که شما امیدوارید برای برقراری رابطه تان به عمل آورید.
6.اندازه اتاق: میزان ماجراجویی هر چه کوچک باشد یعنی شما آدم محافظه کاری هستید
7.رنگ اتاق شخصیت شماست:
قرمز: احساساتی و پر شور
سیاه و سفید: منطقی
ارغوانی: ماجراجو
زرد و پرتقالی: شادمان و سرحال
رنگین کمان: شما در مورد این که واقعاً چه هستید شک دارید
8.شکل میز: زاویه دید شما را نسبت به چیزها یا موقعیت ها نشان می دهد.
مربع: ثابت و منصفانه
گرد: شما می خواهید چیزها را از دیدگاه و نقطه نظر بسیاری افراد دیگر ببینید
مثلث: شما می خواهید مبتکر و اصلی باشید
بی شکل: شما آدم بی اراده ای هستید و همیشه طفره می روید
9.میوه ها نشانگر این هستند که شما به دنبال چه نوع دوستانی می گردید میوه های بزرگتر نشانگر این هستند که نمود فیزیکی و ظاهری برای شما بیشتر اهمیت دارد و میوه های کوچکتر به معنی این هستند که شخصیت افراد برای شما مهم است.
10.این شخص نشانگر نوع دوستانی است که شما به دنبال او هستید.
11.چگونگی خوردن میوه نشانگر این است که شما چگونه با دیگران رفتار می کنید.
الف: یعنی شما کینه ای از دیگران به دل نمی گیرید
ب: یعنی شما فقط نکات مثبت دوستانتان را می پذیرید و از پذیرفتن نکات منفی آنها سرباز می زنید
ج: خوردن آن علیرغم کرم خوردگی یعنی نقاط قوت و ضعف دیگران را می پذیرید
د: دور انداختن یعنی شما آدم بی رحمی هستید.
12. 5 حیوان:
دلفین: شغل و حرفه فیل:خانواده
اسب: عشق موش:انتظار و احترام
آهو: دوستان شما و چیزهایی که به آن توجه دارید است..

۱۳۸۸ مرداد ۳, شنبه

پاک بمانیم و به پاکان فکر کنیم

۱۳۸۸ مرداد ۲, جمعه

ترس و مادر


در ذهن ِ یک قاتل چه می گذرد. سخنرانی جالبی از استاد ِ عصب شناسی ِ مغز ِ دانشگاه کالیفرنیا در ایرواین جیم فالن، Jim Fallon، .

میگه: قاتل ها اکثرا یک الگوی ژنتیکی ِ مشترک دارند که ژنتیکه و به کرومزوم ِ x ِ اونا ربط داره و به همین دلیله که اکثر ِ قاتل ها مرد هستند چون زن یک کرومزوم ِ x از باباش هم میگیره که می تونه با کرومزوم ِ x ِ زن همراه بشه اما مرد فقط از مادرش کرومزوم ِ ایکس می گیره. اما من نفهمیدم که چرا دو تا ایکس این رو تشدید نمی کنه بلکه خنثا می کنه. اما یه دونه x می تونه اینو تشدید کنه. چرا باید این ژن در کرومزوم ِ زن باشه که به فرزند ِ پسرش برسه.



تو شفا بچه های بیولوژی ِ ماشالله فراوان داریم که هر کدوم می تونن این رو اونطور که می فهمن توضیح بدن. توی نمودار ِ پایین میگه که رفتارهای ضد ِ اجتماعی anti-social به نسبت ِ اینکه چقدر در بچگی بدرفتاری دیده باشن افزایش داره. در واقع نمودار نشون نیده که رفتار ِ بد در کودکی باعث ِ ضد ِ اجتماع شدن میشه. کسی می دونه بیشتر؟



نمی دونم چقدر مربوطه اما قدیم همه جا مدام جنگ می شده. یک روایتیه خوندم سال ها پیش یا شاید از آقای قرائتی شنیدم که الان یادم نیست ولی مضمون اینه که فرمانده جوانی توی جنگ ها شجاع بوده، اما از یک حدی بیشتر نمی تونسته نفود کنه به قلب ِ دشمن و کم می آورده. فرمانده های دیگه توبیخش می کردن اما فرمانده ِ کل توبیخش نمی کنه و به بقیه میگه توبیخش نکنین. این ترس را او از مادرش گرفته و نمی تواند بیش از این پیش برود.



برام جالبه بدونم چقدر "نترسیدن" توی زندگی از تغییر، از ریسک، از زیر و رو کردن ِ زندگی ِ روزمره، می تونه از مادر اکتساب شده باشه توی ماها.

... محمد



Excerpt: Jim Fallon: Exploring the mind of a killer


۱۳۸۸ تیر ۳۰, سه‌شنبه

تردید و خوراکش


ماجراهای این روز‌ها بسیار خطیر و تحلیل آن بسیار دشوار است. غرض از این متن تذکر این نکته به سایر دوستان (و خودم) است که این نصیحت ِ امیر المومنین (ع) را جدی بگیریم.

اگر از ابتدای خلقت باطل از آميزش با حق منع مى شد، راه بر حق جويان پوشيده نمى ماند. و اگر حق در پوشش ِ باطل پنهان نمى گشت زبان ِ دشمنان ياوه گو از آن قطع مى گشت. ولى پاره اى از حق و پاره اى از باطل در هم آميخته مى شود. در اين وقت شيطان بر دوستان مسلط مى شود، و فقط آنان كه لطف ِ حق شاملشان شده نجات مى يابند. علی (ع)


این روز‌ها فضای احتماع چنان غبار آلود و فتنه انگیز است که شدیدا مصداق آن است که "پاره اى از حق و پاره اى از باطل فراهم شده و در هم آميخته مى شود".

درباره ی انتخابات، صدا و سیما و فارس و رجا همان قدر مسمومند که ‌‌‌‌BBC فارسی و VOA؛ همگی‌ دارند با شدید‌ترین حالت ممکن به ذهنها جهت می دهند و تا میتوانند دروغ و تهمت را در هم می آمیزند تا به اصطلاح مغز ما را شستشو دهند؛ و البته این رسالت رسانه است!

پس تو را به خدا، شما دیگر تقریرات و حرف‌ های این و آن را به خورد آن ذهن‌های بی‌ گناهتان ندهید. تو را به خدا فقط کمی‌ بیشتر فکر کنید. این روز‌ها مردم ِ ما در کشیدن تابلوی‌های بزرگ سیاه ماهر شده ا‌ند. چنان همدیگر را تهدید می کنند و سیاه می کنند و پشت ِ سر ِ هم صفحه می گذارند که باور نمی کنی این فرد همان کسی است که زمانی با هم دوست بودید. تابلوهایی سیاه می کشیم که شاید یک سال پیش از دیدنشان وحشت می کردیم اما الان داریم به راحتی تفسیرش هم می کنیم. یک مثال ِ بیرون از خانواده اش همین انتخابات است. یکی‌ دیگری را دیکتاتور کودتاگر روسی می خواند و آن یکی‌ این را اغتشاشگر ِ برانداز آمریکایی.

اما یک سوال از هواداران احمدی نژاد: "سید" چه دلیلی‌ اقامه کند، قبول می‌کنید که تقلب شده؟

و یک سوال از هواداران ِ میرحسین: "دکتر" چه سندی ارایه کند، قبول می‌کنید که تقلب نشده؟

یک سوال دیگر از هواداران احمدی نژاد: لطفا یک نفر اصلاح طلب را نام ببرید که به نظر شما بر انداز نیست.

و یک سوال دیگر از هواداران میر حسین: لطفا یک نکتهٔ مثبت در مورد شخص یا عملکرد "دکتر" بگویید.

نتایج اعلام شدهٔ انتخابات 22 خرداد بی‌ تردید شگفت انگیز بود، حال از دید بعضی‌ در معنای مثبت و از دید بعضی‌ در معنای منفی‌. ولی‌ بی‌ تردید خوشبین‌ترین طرفدار "دکتر" هم نمی توانست این نتایج را پیش بینی‌ کند. یعنی عدد ِ 24 میلیون رای به دکتر باورکردنی نیست. نمی شود این را به مردم باوراند که انتخابات سلامت داشته. ریشهٔ تمامی سوالات و ابهاماتی که منجر به وقایع این روز‌ها شده در همین جاست. "تردید!" پس لازم است که صحت این نتایج اثبات شده، و سپس برای مردم کم کم باورپذیر شود. اما شیوه ی تعیین ِ سلامت ِ انتخابات همانطور که آیت الله هاشمی رفسنجانی هم گفتند کاملا اشتباه بود و فرصتی بود برای خاموشی ِ تردید که البته از دست رفت.

این روزها همین "تردید" است که ریشه ی هر شب الله اکبر گفتن های مردم شده. همین تردید است که باعث شده جوانان ِ عزیز ِ ایرانی در خیابان های ایران شهید شوند. همین تردید است که باعث شده اکثر ِ اصلاح طلب های ایرانی در زندان های ایرانی باشند. همین تردید است که باعث شده توی صف ِ نمازگزاران ِ ایرانی، پلیس ِ ایران همانند ِ ارتش اسرائیل حمله ور شود و نمازگزارانی را که دارند به حطبه گوش می دهند کتک بزنن و گاز اشک آور بین ِ آنها رها کند. همه ی این ها از همین "تردید" شروع شده و مطمئنا همین "تردید" اگر جایش را به اطمینان ِ نسبی ندهد ما را در سال های آینده به جایی می کشاند که بسیار از امروز بسیار بحرانی تر است، جاهایی مثل اعتصاب ِ مردم و در انتقامش قطع ِ آب و برق و ... . من نگران ِ ایران هستم.

تردید چیست؟

من تردید را خوب می شناسم. به جان ِ آدم می افتد و تا تغییر ندهد ول کن نیست. تردید در زندگی ِ شخصی هم همینطور است. گاهی داری زندگی می کنی یکباره تردید می کنی که آیا این کاری که می می کنم آیا بهترین کاریه که الان می توانم بکنم یا نه. تردید از جایی شروع می شود و بعد رشد می کند و تا تغییری ایجاد نکنی ول کن میست.

مقابله با تردید:

تردید با خشم چاق می شود. با بی توجهی هم همینطور. در طول ِ زمان هم اگر به آن نرسی، خاکستر می گیرد و هر دو سه هفته یکبار منفجر می شود.

از اول یا نباید دچار ِ تردید شد یا حالا که دیگر کار از کار گذشته و تردید درست شده باید کوتاه آمد و یقین به وجود آورد. "تغییری" در روند ِ کار باید فراهم کرد. گاهی تردید باعث ِ تغییر ِ شغل می شود، گاهی تغییر ِ دماغ، گاهی تغییر ِ مدل ِ مو و گاهی هم تغییر ِ رئیس جمهور. مهم تر از احمدی نژاد اعتماد ِ مردم به نظام و خود ِ نظام است.

باید حتا اگر شده سه یا چهار بار رای گیری کرد. نتیجه هر چه شد، بگذار باشد. باید کوتاه آمد. کشتن ِ جوان های بیشتر، اعمال ِ خشونت ِ بیشتر فقط سوخت ِ مورد ِ نیاز ِ تردید است. تردید نیرویی عظیم دارد که خوراکش خشم است. خشم بخورد چاقتر می شود.

مهمترین نکته این است که هر چه زمان بیشتر بگذرد نه تنها چیزی از بین نمی رود و کسی خسته نمی شود بلکه این تردیدی که مثل ِ خوره به جان ِ همه افتاده و توی مهمانی های فامیلی مدام تایید می شود کم کم به جاهایی که حتا صدا و سیما آنتن ندارد هم نفوذ می کند، به مهمانی های عید نوروز می رود، به دانشگاه ها و حوزه ها می رود و نهایتا به چیزی تبدیل می شود که اصلا شبیه به تغییر ِ رئیس جمهور نیست. به کاری خرابکارانه تر تشویق می کند و حتا تعویض و استیضاح رئیس جمهور هم چیزی را درست نمی کند.

تردید به شدت مسری است و خوراکش خشم یا بی توجهی است.

گاهی همین تردید باعث میشود کسی زنش را طلاق بدهد و یا حتا او را آتش بزند! از انباشته شدن ِ تردید باید ترسید. گاهی آدم هایی را می بینی قتل کردند که قیافه شان بسیار آرام است طوری که باور نمی کنی او حتا آزاری به مورچه ها بزند. گاهی تردیدی در درون داری برای کاری و آنقدر می ترسی از تغییر که به تردید بی توجهی. این تردید دست از یقه ات بر نمی دارد و در همه ی مهمانی ها و سفره ها با توست تا اینکه طاقت از دست می دهی و رو به مواد مخدر می آوری تا مغزت را از کار بیاندازی. تردید هیچوقت ار بین نمی رود، سکوت می کند اما دفعه ی بعد انفجارش بسیار بیشتر و غران تر است. تهدیدی جدی است و می ترسم بلای افعانستان ِ تکه تکه شده به سر ِ ما به راحتی بیاید، آنهم بدون ِ دخالت ِ خارجی و فقط با باتوم های داخلی.

مطمئن هم باشید که هیچ کشوری از کشورهای جهان دلش به حال ِ ما ما نسوخته و فقط این ما هستیم که باید نگران باشیم و این مسولان ِ نظام هستند که باید مدیریت ِ نرمش پذیری را اعمال کنند تا تغییر ایجاد شود، مردم جشن بگیرند و ماجرا تمام شود.


متاسفانه بعضی‌ از دوستان طرفدار "دکتر" خیلی‌ ساده لوحانه سعی‌ دارند که وانمود کنند که این نتایج trivial (بدیهی‌) بوده است. می گویند آقا پیدا بود! در صورتی که بسیاری از آنها پیش از انتخابات در رای آوری "دکتر" شک داشتند و قلیلی از آنها در بهترین حالت می گفتند که او پیروز می شود.

مسئله باورپذیری است و روش ِ پاسخگویی باید اقناعی باشد. اینکه طرفداران "دکتر" خیلی‌ سریع طرف مقابل را به براندازی یا در بهترین حالت هوچیگری متهم کنند و در آن طرف طرفداران موسوی طرف ِ مقابل را به کودتا متهم کنند، ما را به جایی نمی رساند.

این وسط از همه چیز بدتر، مدیریت سیاسی-امنیتی کشور است که به طرز فاجعه باری افتضاح است.

... پاره اى از حق و پاره اى از باطل فراهم شده و در هم آميخته مى شود، در اين وقت شيطان بر دوستانش مسلط مى شود، و آنان كه لطف حق شاملشـان شـده نجـات مى يابند.

... محمد

درس ِ "عبور از ترس"

۴۰ سال قبل است ، غروب هفتم اسفند ماه مسجد هدایت حال و هوایی خاص دارد. فضای تنگ و خفقان آور ِ رژیم ِ ستم شاهی و حلقه ی محاصره ی امنیتی ِ روز افزون ِ "ساواک" در غیاب "امام در تبعید"، مسیر ِ حرکت ِ نهضت را با دشواری های فراوانی روبرو نموده است.

"شیخ اکبر ِ ۳۵ ساله" که نیک می داند "ساواک" گام به گام حرکات و سخنان او را زیر نظر دارد با گامهایی استوار پای به محراب مسجد هدایت می گذارد. نماز را به امامت آیت الله طالقانی اقامه می کند و پای بر منبر می گذارد و نگاهی گذرا به صفوف شنوندگان می اندازد.

روحانی ِ جوان با دیدن ِ چهره هائی نظیر مهدی بازرگان، محمد علی رجائی، یدالله سحابی، عباس شیبانی و ... در میان ِ جمعیت، اندیشه ای کوتاه در کلام خویش می کند و دل به یاد امام و مرادش می سپارد و می گوید: "از هیچ چیز در دنیا نباید ترسید، هر گاه مسئله امتحانی در پیش آید داشتن نیت ِ خوب و ادعاهای پوچ و خالی قابل قبول نیست. برای هر نسل یک نوع امتحان پیش می آید ولی چه امتحانی بالاتر از آن که در مسائل اجتماع و مرتبط با مردم از زن و فرزند و پول به خاطر علاقه به خدا در گذریم. فداکاری قلبی سودی ندارد. قدری شجاع باشید!"

سردی ِ زمستان ۱۳۴۸ شاهد برق نگاه روحانی جوان در زمان گفتن این جملات بود در حالیکه "شیخ اکبر" کاملاً آگاه بود که تا ساعتی دیگر "ساواک" نیز از آن مطلع می شد، این صلابت کلام حکایت از آن می کرد که "هاشمی جوان" درس ِ "عبور از ترس" را در قبال "احقاق حقوق مردم" به نیکی از خمینی کبیر آموخته بود .

سه شنبه 30 تير 1388

منبع: وب سایت آیت الله رفسنجانی

یاد بگیرم

پاکی می تواند محکم بایستد

خوش تراش

۱۳۸۸ تیر ۲۸, یکشنبه


هر روز انتظارت را میکشم در پایان روز تقویم را باز میکنم و با خطی قرمز با ان روز وداع میکنم وداعی شیرین که در پس ان سلامی است برای روز دیگری،روز دیگری که امید خواهم داشت تو با من خواهی ماندتمام انروز را.

شب هنگام با ترس چشمانم را برهم می نهم چون نمیدانم امشب در خواب چه خواهم دید خواب از دست دادنت را یا خواب در اغوش گرفتنت را !
شبهایی که اسوده پشت براسمان و رو به زمین میخوابیدم را دیگر بیاد ندارم چون ماهها از ان می گذرد سخت نبود ترک عادتی که از ترک کردنش هراسان بودم چون تو با من بودی وبرای داشتنت حاضر به ترک هر عادتی بودم همانگونه که برخلاف خواب سنگین دیروزها امروز با هر حرکت کوچکی از خواب می پرم تا ازسالم بودنت اطمینان یابم.
خوب بیاد دارم که چقدر از انتظار کشیدن بیزار بودم خصوصا انروزها که در دیاری غریب مادر قول امدن مهمانی از دیار اشنا را بمن میداد . ولی اینبار همه چیز فرق دارد تو از هر مهمان اشنایی برایم اشناتری هر حرکت کوچکت در درونم بودنت را به من اثبات و انتظارکشیدنت را برایم شیرینتر از قبل میکند
شیرینم نمیدانم تو هم انتظار می کشی یا نه؟دلت میخواهد به این دنیا بدانجایی که من منتظرت مانده ام پانهی یا نه ؟
فرشته اسمانی ام که به زمین خواهی امد قبول دارم هوای زمین بیش از هر چیز پر دروغ و ریا است میدانم نفست بند میاید و صورتت سرخ سرخ میشود و طول خواهد کشید تا به این هوا ی الوده عادت کنی ولی صبر کن خوب گوش کن وقتی امدی صدای الله اکبررا هم خواهی شنیدو خواهی دانست هنوز کسانی اینجا هستند که از این دروغ ها به خدا پناه میبرند و ارزو دارند فرشتگان به این سرزمین باز گردند وانها را بر بال ازادی پرواز دهند بدون ترس از سقوط ،ترس از قفس، ترس از مرگ








Excerpt: expecting a baby in this desperate time when you are not sure that is he expecting tocome to this world or not?





۱۳۸۸ تیر ۲۴, چهارشنبه



باورم نمیشه یکجایی همین نزدیکی ها هنوز ادمهایی هستن که با طلوع افتاب از خونه میان بیرون وبا غروب افتاب با یک پشته هیزم به خونه برمی گردن .نمازشون روبا اذان رود ،رو جانمازی از سبزه با نسیمی که مطمئنم با تموم پاکی و خلوصش از خودِ خودِ خدا وزیده میشه میخونن نسیمش جانمازش رو تکون میده ولی بی خیال اگه مهرش رو باد ببرِهمون خاک همه جاش مهرِ .
دلم میخواست دستام مثل دستهای اون زمخت و ترک برداشته بود پوست صورتم افتاب سوخته، دامن و شلوار گل گلی پوشیده بودم با موهای حنایی که با بی دقتی تارهای نازکش بهم بافته شده بودن، ناخنهای پاهام و کف دستام نارنجی بودن هم رنگ موهام ،نه بخاطر اینکه با هم سِت باشن بخاطر اینکه از مامانم یاد گرفته بودم اینطوری باشم.

وقتی اینجام مثل همینها لباس می پوشم و از کوه بالا پایین میرم با گوسفندها حرف میزنم و از اب چشمه میخورم بی خیال الودگی و این حرفها
ولی نهایتش دویا سه روزِ چون تو که اینور رو دیدی نمیتونی ارامش اونها رو اونجور که باید لمس کنی و باهاش زندگی کنی خسته میشی با تموم لذت و زیباییش ازش خسته میشی میخوای بیای بشینی پشت کامپیوترت و همه اون منظره ها رو مجازی ببینی دلت واسه موبایلت و SMSهات تنگ میشه حتی واسه BBCوVOA!حتی دلت واسه اشغال پاشغال خوردن هم تنگ میشه هوس پیتزا میکنی بجای ماست گوسفندی با ته چین گوشت گوسفند که با کره طبیعی درست شده!

نمیدونم والا ما ادمها دیگه چه جور موجودی هستیم!!!





Excerpt: a graceful life of a rural girl which we can not never live like this


۱۳۸۸ تیر ۲۳, سه‌شنبه

بز نباشیم

بز حیوونیه که می تونه در یک نوبت تا یک لیتر هم شیر بده، اما آخر سر روی ظرف ِ پر از شیرش می شاشه.

۱۳۸۸ تیر ۱۹, جمعه

شفق قطبی


۱۳۸۸ تیر ۱۳, شنبه

گیلاس

روز ، شب نیست.

گیلاس را باید خورد اما باید حواست به کرم دار بودنش باشد.

فیل بالای درخت هرچقدر هم داد بزند بگوید من گیلاسم ،گیلاس نیست. حالا برو خودتو بکش!

شعور چیز خوبیست.

شرف هم صد البته

.

۱۳۸۸ تیر ۱۲, جمعه

درباره ی الی ...


فیلم ِ درباره ی الی ... را دیدم. بدون ِ موسیقی به مدت ِ دو ساعت تماشاگر رو روی صندلی میخکوب می کنه. فیلمبرداری ملتهب از صحنه ها بدون ِ لرزش ِ اضافی از رازهای صمیمیت ِ فیلمه. بازیگران همه در حد ِ باوربذیری خوب بازی کردند. فیلم ِ بسیار خوش ساخت، با داستانی بسیار جذاب. به نظرم بهترین فیلمی بود که در سال ِ گذشته دیده بودم و می ارزه که بار ِ دیگه هم ببینمش.

اما نکاتی هم به ذهنم رسید. ماندگاری ِ داستان تا چند ساعت در ذهن ِ بیننده است و بعد کمرنگ میشه. دلیل ِ این موقت بودن کم بودن ِ نکات ِ عمیق در سطح ِ داستانه. مکالمه ها بسیار جذاب و روان هستن و بازی ها خوب اما نکته ای هست. این سه خانواده که افرادی سطحی و سرخوش هستن بر اثر ماجرایی همه کمی عمیق تر میشن و آدم طی ِ دو روز این عمق رو می فهمه. اما تقریبا عمق ِ همه یکی میشه. حتا عمق ِ خانم ِ فراهانی هم که از بقیه بیشتر می فهمید در آخر ِ فیلم بالا میاد تا هم سطح ِ بقیه بشه. حضور ِ یک تفاوت در تاثیری که این حادثه روی همه می گذاره ای کاش بعد از دو روز کمی متفاوت تر می شد تا فیلم ماندگاری بیشتری در ذهن داشته باشه.

در کل در بین همه ی فیلم های آمریکایی و اروپایی و ایرانی که دیدم فیلم ِ درباره ی الی از همه لحاظ بالاتر بود. اما به ماندگاری آثار کیارستمی نیست که ماه ها و سال ها توی روحت باهات همراه باشه. دیدن ِ فیلم ِِ زیبای درباره ی الی رو به همه توصیه می کنم.





Excerpt: On the recent Iranian film named About Elli...


۱۳۸۸ تیر ۱۱, پنجشنبه

نیچر


مطالب اختصاصی درمورد وقایع اخیر ایران در مجله نیچر



مرسی از محبوب برای لینک



Excerpt: On Iran's recent issues in Nature, in its articles and news




۱۳۸۸ تیر ۱۰, چهارشنبه

مردم!


قلم - بیانیه شماره 9 مهندس میرحسین موسوی در مورد اعلام تایید نتایج انتخابات ریاست جمهوری توسط شورای نگهبان لحظاتی پیش صادر شد. به گزارش قلم نیوز متن کامل این بیانیه به شرح زیر است:

بسم الله الرحمن الرحیم

هموطنان عزیز

همان‌گونه که انتظار می‌رفت شورای نگهبان، پس از نمایش‌هایی که توجه هیچ‌کس را جلب نکرد، و با چشم بستن بر روی انبوه تقلب‌ها و تخلف‌های صورت گرفته، سرانجام نتایج دهمین دورة انتخابات ریاست جمهوری را تایید کرد. جشنواره‌ای که تجدید حیات ملت ما را مژده می‌داد با تقلب و تخلف از عهدهای اسلام و انقلاب با ناگوارترین صحنه‌ها به پایان رسید؛ با حمله به خوابگاه دانشجویان، با خون‌های ریخته شده، جوانان کتک خورده و مورد اهانت قرار گرفته، صدا و سیمای از انظار جامعه افتاده، قلم‌های شکسته، روزنامه‌های بسته، با فضای امنیتی کودتاگونه و بی‌اعتمادی تلخ و گستردة مردم نسبت به نتایج اعلام شده برای انتخابات و دولت ناشی از آن. به زودی گرمای حادثه فرو می‌نشیند و دست‌اندرکاران این ماجرا با صورت‌حساب بلندبالای اشتباهات خود روبرو می‌شوند. آیا آنان از تحمیل آنچه روی داد سود بردند؟

از این پس ما دولتی خواهیم داشت که از نظر ارتباط با ملت در ناگوارترین شرایط به سر می‌برد و اکثریتی از جامعه، که اینجانب نیز یکی از آنان هستم، مشروعیت سیاسی آن را نمی‌پذیرد. دولتی با پشتوانه‌های ضعیف مردمی و اخلاقی که از او انتظاری جز بی‌تدبیری، قانون‌گریزی، عدم شفافیت، تخریب ساختارهای تصمیم‌گیری و تدوام سیاست‌های ویرانگر اقتصادی نداریم، و بیم آن می‌رود که بر اثر ضعف‌های بی‌شمار ذاتی و عارضی‌اش در ورطه امتیاز دادن به بیگانگان بیفتد. این چیزی نیست که ما از آن خرسند باشیم، بلکه از آن به شدت واهمه داریم.

خطر در پیش است. نظامی که به مدت سی‌سال به اعتماد مردم متکی بود نمی‌تواند یک شبه قوای امنیتی را جایگزین این نقطه اتکا کند. این اعتماد لطمات جدی دیده است؛ اگر انکار این واقعیت سودی می‌رساند، ما نیز با منکران آن هم‌صدا می‌شدیم، از بس که خطر عظیم است. اگر آنچه انکارش می‌کنیم واقعا صحت ندارد، چرا به دیگران اجازه اجتماع نمی‌دهیم تا معلوم شود که چقدر اندکند.

باید باز گردیم، هنوز دیر نشده است. هنوز می‌توان اطمینان آسیب دیدة مردم را بازسازی کرد؛ امنیت نظام ما در گرو چنین کاری است. فرزندان انقلاب را از زندان‌ها آزاد کنید. حبس آنان جز تغذیه غریزه فرافکنی در وجود خود شما فایده‌ای ندارد. مردم چگونه می‌توانند به حکومتی اعتماد کنند که دوستان و همکاران و فرزندانش را به صرف توهم در بند می‌کند؟ چیره کردن فضای امنیتی بر جامعه جز صدمه زدن به عواطف ملت نسبت به نظام اثری نمی‌گذارد. مطبوعات آزاد مجاری تنفسی یک جامعه سالمند؛ برای ترمیم اعتماد مردم این مجاری را مسدود نکنید.

باید به اسلام باز گردیم، اسلام ناب محمدی که تحجر را بر نمی‌تابد و تا قیام قیامت برای معضلات جدید بشریت پاسخ‌های بکر و نو دارد. به اسلامی باز گردیم که ما را به امانت و راستی فرا خوانده است.

به صداقت بازگردیم. چگونه از مردم می‌خواهیم ایمان‌های مذهبی‌شان را سرمایه اعتماد به ما قرار دهند در حالی که صراحتا به آنان دروغ گفته می‌شود؟

به خرد بازگردیم. کشوری به عظمت ایران را، با آرمان‌هایی به بزرگی اهداف انقلاب اسلامی و با دشمنانی به آن سرسختی و کینه‌توزی که می‌شناسیم با دور ریختن سی سال تجربه مدیریتی و انکار ضرورت برنامه‌ریزی و تصمیمات خلق‌الساعه فردی اداره نمی‌‌توان کرد.

به قانون بازگردیم؛ به قانون اساسی، این بزرگترین میثاق ملت. به قوانینی که خود وضع کرده‌ایم پایبند بمانیم و آنها را اجرا کنیم. بدون این کار سنگ روی سنگ بند نخواهد ماند.

مردم به حکومتی اعتماد می‌کنند که آنان را محرم بداند. چرا باید مهم‌ترین مسائل مملکت از مردم پنهان باشد؟ محرم دانستن ملت و شفافیت اطلاعات اولین قدم در راه مبارزه با فساد است، حال آن که مردم ما حتی به اندازه خواندن خبرهای چند روزنامه محرم دانسته نمی‌شوند.

به مردم بازگردیم. چرا هر گره سهلی را با دندان‌های امنیتی باز می‌کنیم؟ چرا به کوچکترین بهانه،‌ هرکسی را از دایره خود‌ی‌های‌مان دور می‌کنیم؟ این یکی بیش از اندازه جوان است، آن یکی بیش‌ از اندازه هنرمند است، آن یکی روشنفکر است، این یکی با ما اختلاف سلیقه دارد، آن یکی دانشجوست، این یکی از کار ما ایراد می‌گیرد، آن یکی به گروه ما تعلق ندارد، این یکی قدش بلند است، آن یکی خیلی شیک‌پوش است. آن‌قدر از دور خود می‌رانیم تا این که تنها می‌مانیم. این شیوه انقلاب اسلامی نیست، و شیوه اسلامی نیست که آغوشش را به روی همه باز می‌کند و به صرف شهادت زبانی، انسان‌ها را در دایرۀ خود می‌آورد.

چرا باید پس از یک انتخابات سرنوشت‌ساز در معرض چنین خطراتی باشیم، حال آن که انقلاب و نظام ما در آستانة تحصیل بزرگترین دستاوردها بود؟

مردم!

ما راهی دور و در نگاه نخست غیرقابل عبور را در چند ماه کوتاه پشت سر گذاشته بودیم. ما با هم این فاصله را آمدیم؛ از فضایی که به گرد دروغ و تردید و به غبار رمیدن‌های گروهی، طبقاتی، خانوادگی و بین‌نسلی آلوده شده بود، از دورانی که نطفه نا‌امیدی شروع به رشد کرده بود، زمانی که فاصله مردم از نظامشان روز به روز بیشتر می‌شد، تا با هم مقدمات انتخابات را به جریانی طولانی از یک تجدید حیات ملی تبدیل کنیم؛ فضایی پر از آشتی، شادی، آگاهی و نشاط، عرصه‌ای که در آن دوستداران نامزدها در حالی که خنده از لبانشان رخت بر نمی‌بست می‌توانستند با یکدیگر به بحث درباره آینده بنشینند و آن آزادی فرزانه که انقلاب ما وعده‌اش را داده بود تجربه کنند. فضایی که در آن کسی خود را شهروند درجه دوم و غیرخودی با انقلاب و نظام اسلامی نبیند، و کرد و لر و عرب و بلوچ و ترک و هر قوم دیگر و پیر و جوان و میانسال و هر قشر دیگر و هر صنف دیگر و هر سلیقۀ دیگر که تا چند ماه پیش خود را بیگانة با سرنوشت کشور می‌دید همچون عهد نخست جمهوری اسلامی، خویشتن را از نو در دایره صاحبان انقلاب بیابد.

ما با هم آمدیم تا با تجسس در احوال شخصی مردم مخالفت کنیم و از نفرت‌پراکنی و پرونده‌سازی بیزاری بجوییم. با هم آمدیم تا حاکمیت عقل و عشق را توامان داشته باشیم. همۀ ما به چهرۀ رحمانی اسلام رو کردیم و در این رویکرد میراث تمدنی ایران عزیز و بزرگ را تجدید شده دیدیم، تا آنجا که در مساجد شعار ایران، ایران! را با طنینی که هنوز در تکبیرهای شبانۀ شما شنیده می‌شود سر دادیم و کسی احساس نکرد که ایران جدای از انقلاب و یا جدای از اسلام است، بلکه اسلام و ایران و انقلاب از تحجر و کهنگی و تعصب و خارجی‌گری جداست. اسلامی که در ورای تمایزات عقیدتی و طبقاتی و قومی و جنسیتی کرامت انسان‌ها را ارج می‌نهد و اصل می‌داند. اسلامی که شوینده هر نوع نابرابری در مقابل قانون و پرچمدار تکریم حقوق شهروندی است.

مردم!

علیرغم آنچه روی داد، ما در این چند ماه آرزوهای بلند و کوشش‌های خالصانۀ خود را نباختیم. ما در این میانه مستوره‌ای از تحقق آرمان‌هایمان را یافتیم و دیدیم که آنچه به‌ دنبال آنیم چقدر خواستنی است و چه نسبت نزدیکی با حقیقت اسلام و انقلاب و هویت ملی ما دارد. این دستاوردی است که هیچ‌کس نمی‌تواند آن را از ما بستاند. ما با هم سرمایه‌ای اندوخته‌ایم که پشتوانه و بستر حرکت‌های آتی ما و فرزندانمان خواهد بود و این خط سبز جوشیده از فطرت‌های مردم و واقعیت‌های تاریخی کشور و انقلاب همچنان در طول سال‌ها ادامه خواهد یافت تا به مقصد نهایی خود برسد. ما برای حفظ این دستاورد بزرگ همچنان ایستادگی خواهیم کرد.

تمامی تلاش‌هایی که این روزها در مخالفت با شما صورت می‌گیرد برای آن است که از ثمربخش بودن اعتراضات قانونی خود ناامید شوید، زیرا تا ما ناامید نشویم این دولت از اعتبار واقعی برخوردار نخواهد شد. امید به آینده رساترین اعتراض ماست. به سابقه دیرینه این سرزمین نگاه کنید. در زندگانی ما مردم که از کهن‌ترین تمدن‌ها زاده شده‌ایم، فراز کنونی جزئی از یک تاریخ طولانی است. ما در جاده‌ای به درازای تاریخ همه بشریت قدم می‌زنیم. در این جاده چه بسیار ملت‌ها که منقرض شدند و جز داستانی از آنان باقی نماند. آن چیزی که ملت ما را به خلاف آنان و علیرغم سخت‌ترین رویدادها زنده نگه داشت امید بود، زیرا آفت این راهپیمایی هزاران ساله ناامیدی است. مردم ما می‌توانستند با بدبینی و ناامیدی حوادثی شبیه به آنچه را که در جریان انتخابات گذشته با آن روبرو شدیم پیش‌بینی کنند و به صحنه نیایند. آیا آنان اشتباه کردند که به این پیش‌بینی‌ها اعتنا نکردند؟ نه! آنان به مقتضای روح امیدی که هسته درونی هویت ملی ما را شکل داده و ما را در طول هزاره‌ها زنده نگه‌ داشته است چنین کردند. به‌ویژه با جوانان می‌گویم که اگر می‌خواهید ایرانی باقی بمانید از شعله امید در سینه‌های خود محافظت کنید، زیرا امید بذر هویت ماست؛ بذری که با نخستین باران شروع به روییدن می‌کند و جان هرکسی را که هنوز ایرانی باقیمانده است، در هر کجای جهان که بیتوته کرده باشد به اهتزاز در می‌آورد، تا از نو خود را در سرنوشت این خاک شریک بداند.

امیدی که هویت ما را شکل داده است معطوف به چه چیز است؟ قطعا معطوف به امور غیر واقعی و خرافه‌های واهی نیست، و الا نمی‌توانست ملتی را برای هزاران سال زنده نگه دارد. بلکه این امید معطوف به لطف و فضل الهی است. اگر علاقه به این هویت تاریخی کمترین فاصله‌ای با اسلام ندارد، به این خاطر است. ما آمده بودیم این علاقه را احیا کنیم. از این هویت خود فاصله نگیریم. شما وظیفه خویش را به درستی انجام داده‌اید و غیر ممکن است که لطف خداوند مردمی را که با نیت‌های پاک ادای وظیفه می‌کنند تنها بگذارد.

امید به صرف گفتن و شنیدن شکل نمی‌گیرد و تنها زمانی در ما تحکیم می‌شود که دستانمان در جهت آرزوهایی که داشتیم در کار باشد. دستانمان را به سوی یکدیگر دراز کنیم و خانه‌هایمان را قبله قرار دهیم. واجعلوا بیوتکم قبله. به خودتان و دوستان همفکرتان برگردید و این بار هر شهروند محوری باشد برای یک فعالیت مفید سیاسی،‌ اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و منتظرتشویق و کمک دولتی که وجاهت خود را از دست داده است نباشد.

مسئولیت تاریخی ماست که به اعتراض خود ادامه دهیم و از تلاش برای استیفای حقوق مردم دست بر نداریم. مسئولیت دینی ماست که نگذاریم انقلاب و نظام به آنچه اسلام نمی‌پسندد استحاله بیابد. مسئولیت انقلابی ماست که اجازه ندهیم حاصل خون صدها هزار شهید به یک دولت امنیتی تنزل پیدا کند و مستهلک شود. لیکن برای آن که این اعتراض به نتیجه‌ای دلخواه برسد باید چند اصل مهم را رعایت کنیم:

- نظام و انقلاب اسلامی میراث و میوه مبارزات تاریخی دویست‌ ساله شما با استبداد و عقب‌ماندگی است. جمهوری اسلامی نظامی‌است که اگر بر اساس عهد نخستین و نسخه‌ اصیلش به اجرا درآید تمامی خواسته‌های ما را در بر می‌گیرد. مبادا کسی فریب شعارهای ساختارشکنانه را بخورد. اینجانب قویا با چنین وسوسه‌ای مخالفم و اعتقاد دارم قانون اساسی ما همچنان دارای ظرفیت‌های ارزشمند تحقق نایافته‌ای است که باید با فعالیت همه نخبگان روحانی و دانشگاهی و اندیشمندان کشور اجرای آنها به صورت مطالبه‌ای ملی درآید.

به یاد آوریم که ملت ما در انقلاب اسلامی به دلیل عدم انعطاف در قبال خواسته‌های به حقش، که از زبان امام راحل بیان می‌شد، مجبور به ساختارشکنی گردید. به همه نهادهای تصمیم‌گیر در نظام توصیه می‌کنم که چون شورای نگهبان عمل نکنند و مجاری را برای اصلاح اشتباهات باز بگذارند، زیرا که بسته شدن این راه، تهدید ساختارشکنی را به عنوان تنها بدیل مطرح خواهد کرد، و این بدیلی است که همة ما هزینه سنگین آن را می‌دانیم و قاطعانه با آن مخالفیم. همچنین تاکید می‌کنم که تعلل در محقق ساختن آرمان‌هایی چون قانون‌گرایی، عدالت، آزادی و حاکمیت مردم بر سرنوشت خود، و به ویژه اصول معطل مانده قانون اساسی مشروعیت‌سوز است.

- اسلام آن پوستین وارونه‌ای نیست که برخی مخالفان شما پوشیده‌اند. شیوه آنها این است که هر چیز مقدس و مبارکی را به نفع سلیقه خود مصادره کنند، تا جایی که حتی اگر بتوانند شال سبز شما را هم می‌ستانند. اسلام راستین نسبتی با ظاهرسازی‌ها و کج‌اندیشی‌های آنان ندارد، بلکه مکتبی رهائی‌بخش است که اگر به حقیقت و نورانیت آن برسیم دوای تمامی دردهای شخصی و اجتماعی ماست.

- ماجرای ما، هر چقدر تلخ، یک اختلاف خانوادگی است که اگر خامی کنیم و بیگانگان را در آن دخالت دهیم به زودی پشیمان خواهیم شد.

- در اعتراض و حرکت اصلاحی و اصولی ما هیچ‌کس نباید صدمه ببیند. ما زمانی در تلاش خود موفق خواهیم بود که ابتکارهای ما برای احقاق حقوقمان تا آن حد اندیشیده شده، کارآمد و در چارچوب قانون باشد که حتی کودکان خردسال و زنان باردار بتوانند در آن شرکت کنند.

- ما در برهه‌ای و گریوه‌ای از تاریخ کشور خود قرار داریم که راه‌حل بسیاری از مشکلات‌ ما قانون است. درست است! قانون همیشه بی‌عیب نیست. درست است! قانون عرفی قراردادی اجتماعی است و به مانند هر عهد و پیمانی که انسان‌ها با هم می‌بندند رعایت آن تنها تا زمانی الزامی است که طرف مقابل نیز به آن پایبند باشد. درست است! مخالف شما قانون‌ اساسی را زیر پا می‌گذارد، به خلاف نص این میثاق ملی شما را از حق برگزاری اجتماعات محروم می‌کند، بلکه حتی اگر به نشانه اعتراض پارچه‌ای سبز به دستتان ببندید به رغم اصول متعدد قانون اساسی و قوانین بی‌شمار عادی، خود آن کسی که مسئول حفظ امنیت است شما را مورد ضرب و شتم قرار می‌دهد. درست است! متقلبان و دروغگویان تنها به نیت تحمیل منویاتشان در پشت نام قانون سنگر گرفته‌اند. لیکن تلاشی که ما وارد آن شده‌ایم یک مشاجره و تلافی‌جویی نیست. ما را عصبانیت یا جاه‌طلبی یا خودپسندی برنیانگیخته است، بلکه حرکت ما اقدامی برای اصلاح و تامین بهروزی کشور است. برای رسیدن به چنین هدفی جا دارد که ما حتی به جسد قانون احترام بگذاریم، زیرا می‌دانیم که در فردای نزدیک، زمانی که کوشش‌مان به ثمر می‌رسد، نخستین اصلی که باید آن را نهادینه کنیم پایبندی به قانون است. این شالوده‌ای است که امروز صبورانه می‌ریزیم تا بر رویش بنای رفیع فردایمان را استوار کنیم.

- سرانجام وحدت. همه شما را به برادری دعوت می‌کنم. پیروزی ما در گرو معاضدت و پیوند با یکدیگر است، و در این یکدیگر تمایزی میان ما و مردمی که به دیگران رای داده‌اند نیست. حتی آنانی که اینک رو در روی ما به خشونت متوسل می‌شوند در اخوت ما شریکند، زیرا ما به دنبال آینده‌ای هستیم که در آن همان کسی که خواهر و برادرمان را در خیابان‌ها کتک زده است، سعادتمندتر، معنوی‌تر، سالم‌تر و زیباتر از امروز زندگی کند. رنگ سبزی که ما به عنوان نماد خود انتخاب کرده‌ایم یک معنایش هم این است؛ رنگ سبزی که ما را به اهل‌بیت نور، اهل بیت راستی، اهل‌بیت خرد، اهل بیت کرامت و فضیلت پیوند می‌دهد.

شاید بگویید که با این همه قید و بند دیگر فرجه‌ای برای بیان اعتراض باقی نمانده است. این گمان خامی است که مخالفان سطحی‌اندیش و افراطی شما در سر دارند. الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا. کسانی که در راه خدا می‌کوشند خداوند آنان را به راه‌های خود هدایت می‌کند. به عنوان نمونه‌هایی از این هدایت به یاد آورید که خداوند چگونه آرامش را بر اجتماعات بی‌کرانة‌تان مستولی می‌کرد و یا در خلال آنها ظرفیت‌های ذهنی مردم به چه شعارهای نغزی رهنمون می‌شد. همان خلاقیت همچنان قادر است که با توجه به تمامی این اصول راه‌کارهایی بکر و موثر پیش‌پای ما قرار دهد، میدان‌های گسترده‌ای برای عمل در مقابل‌ ما بگشاید و تجربیات جدیدی برای آزادیخواهان جهان اندوخته کند.

در ابتدا هدف همه ما از شرکت در انتخابات آن بود که عقلانیت دینی به فضای مدیریت کشور بازگردد، لیکن در میانه مسیر به اهدافی بسیار بلندتر هدایت شدیم. ما در این بین می‌خواستیم ارکان ذیربط نظام به یاد آورند که در ورای تمامی آنان و ما فوقشان میزانی به نام رای و عزم مردم وجود دارد که آنها نه حق دارند و نه می‌توانند آن را نادیده بگیرند. امروز خواست عمومی برای سازوکاری کارآمد جهت انتخابات که در آن اطمینان ملی حاصل شود و دروغ، تقلب و تزویر جایی نداشته باشد، به یک مطالبه انکار ناپذیر مردمی تبدیل شده است. در هر قدمی در آینده تجربه تلخ و مشروعیت‌‌زدای جریانات اخیر باید پیشاروی ملت باشد و نباید هیچ فرصتی برای روشن‌تر شدن ابعاد این دروغ و تقلب بزرگ و پی‌آمدهای تلخ آن از دست برود.

در ایامی که گذشت شخصیت‌ها و گروه‌هایی به سراغ اینجانب آمدند و خواستار گذشت من از آنچه گذشت شدند. شاید توجه نمی‌شد که اینجانب از همان ابتدا از حق شخصی خود گذشته بودم، اما مسئلة انتخابات مسئلة شخصی من نبود و نیست. من نمی توانم بر سر حقوق و آرای پایمال شدة مردم معامله یا مصالحه کنم. مسئله جمهوریت و حتی اسلامیت نظام ماست. اگر در این نقطه ایستادگی نکنیم، دیگر تضمینی نداریم که در آینده با حوادث تلخی نظیر آنچه در انتخابات کنونی گذشت روبرو نباشیم.

گرو‌هی از نخبگان بر سر آنند که گرد هم آیند و با تشکیل جمعیتی قانونی صیانت از حقوق و آرای پایمال شده مردم در انتخابات گذشته را از طریق انتشار مدارک و اسناد تقلب‌ها و تخلف‌های انجام گرفته و نیز رجوع به محاکم قضایی پیگیری کنند و نتایج آن را مستمرا به اطلاع عموم مردم برسانند. اینجانب نیز به این جمع می‌پیوندم. این گروه اجرای اصول معطل مانده قانون اساسی را در دستور کار خود خواهد داشت و علاوه بر آن در این مرحله مطالبات زیر را دنبال خواهد کرد:

- توقف برخوردهای امنیتی، فوق امنیتی و نظامی با مسائل انتخاباتی و بازگشت کشور به فضای طبیعی سیاسی

- اصلاح قانون انتخابات به نحوی که امکان تکرار تقلبات گسترده را از بین ببرد و بی‌طرفی نهادهای مجری و ناظر را تضمین کند

- رعایت اصل 27 قانون اساسی در مورد آزادی تجمعات

- آزادی مطبوعات و رفع توقیف از آنها

- فعالیت مجدد سایت‌های خبری مستقل

- ممنوعیت مداخلات غیرقانونی دولت در فضای ارتباطی، نظیر اینترنت، پیام‌های کوتاه، و جلوگیری از قطع ارتباطات تلفنی و شنود مکالمات مردم و هر گونه تجسس دیگر

- توقف برخوردهای یک‌جانبه، افترا، دروغ‌پردازی و اهانت در رسانه رسمی کشور

- برخورداری از کانال‌های مستقل تلویزیونی در خارج و داخل کشور

- صدور مجوز برای تشکیل جمعیت‌های سیاسی،‌ فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی

- آزادی همه دستگیرشدگان سیاسی، ابطال پرونده‌سازی‌های جعلی امنیتی و دخالت ندادن پرونده‌های جاری در برخورداری آنها از حقوق اجتماعی

در انتها به همه مردم شریف کشورمان، چه آنها که به اینجانب رای دادند و چه آنهایی که به اینجانب رای ندادند، به ویژه کسانی که در حوادث ناگوار هفته‌های اخیر صدمه دیدند درود می‌فرستم. همچنین مقام شهیدانی را که به جرم حق‌خواهی و آزادی‌طلبی در خون خود غلطیدند ارج می‌نهم و از خداوند بزرگ برای خانواده‌های عزیز آنان طلب صبر و اجر دارم.

میر حسین موسوی