‏نمایش پست‌ها با برچسب از یک وبلاگ دیگر. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب از یک وبلاگ دیگر. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۰ آذر ۳۰, چهارشنبه

پدر

وقتی پشت سر پدرت از پله ها میای پایین و میبینی چقدر آهسته میره ، میفهمی ... پیر شده وقتی داره صورتشو اصلاح میکنه و دستش میلرزه ، میفهمی .... پیر شده وقتی بعد غذا یه مشت دارو میخوره ، میفهمی چقدر درد داره اما هیچ چی نمیگه....و وقتی میفهمی نصف موهای سفیدش به خاطر غصه های تو بود دلت..........میخواد.....

۱۳۸۹ شهریور ۲۰, شنبه

درک کن

شعر یاس " درکم کن ".



بشنوید نسخه ی کامل

متن کامل شعر:

سلام ، سلام عرض شد . بفرما . ببخشید واسه ی این آگهیتون مزاحم شده بودم ، میخواستم اگه بشه اینجا استخدام بشم . مدارکتونو آوُرید ؟ بله بفرمائید . کاملن ؟ کامله ، مدارک همش کامله . سابقه کار ؟ والا سابقه کار که ، سابقه کاری ندارم من . نمیشه که آقا جون ، سابقه کار باید داشته باشی . خب آخه چیکار بکنم ؟ من الان هرجایی که رفتم به من میگن باید سابقه کار داشته باشی . من نمیدونم ، از یه جایی باید شروع کرد بلاخره . من شرمندم سابقه کار باید داشته باشی . خب آخه بلاخره شما هم ببین من الان ، الان بیکارم . دارم هر ، یعنی نمیدونم چیکار باید بکنم . مشکل من نیست . بفرمائید ، سر ِ راه واستادید . تو رو خدا یه توجهی بکنید . شرمندم ، حرکت کن . یه لطفی در حق من بکنید . بفرمائید . هـــــــــــه ِ ، باشه .

آخه بابا باغت آباد منو درکم کن / نگو جلو را واستادی آقا حرکت کن / تو اینجا نشستی واسه اینکه جوابمو بدی / پایینو نگاه نکن چشم پر عضابمو ببین / اگه نیازمند بودی تو هم میشدی یه کنه / ببین اسم بد شانس روی پیشونیه منه / عصبانیم یه زلزله ی 10 ریشتره ِ توم / چرا اون با یقه ی بسته ُ ته ریش بره تو / همینا میتونه جوونای ما رو پیر کنه / حدس زدی یه روزی پیشش کارت گیر کنه / تا که میرسه به منه بدبخت آواره / میگی الان نه باشه بعد وقت ناهاره / بیا یه کار ِ خیری بکن توی روزت / امضاتو نمیخوام بزارم توی موزه / نگو مدارکت ناقص ِ تو فردا بیا / همه چیزو کامل کن ُ بعد ور دار بیا / واسه استخدام دقت کن به ضابطه ها / باید داشته باشی 5 سال سابقه کار / نمیخوام داد بزنم الکی شلوغ بکنم / بگو 5 سال ُمن از کجا شروع بکنم /

منو داری میبینی که از این زمونه سیرم / از همه جا بریدم ُ یه جوونه پیرم / کوله بارم ُ میبندمو شبونه میرم / به خاطر تو دیگه کارم تمومه بیرهم ( 2 بار )
بیدار شدی میخوره به سرت هوای صبح / توی روزنامه بخون صفحه ی حوادث ُ / ببین مادری که دخترشو کشته بود / بعد خودشو پرت کرد از پشت بوم / میگی چه مادر ِ بیرهمی ، چه روزگاری ؟ / چیه ؟ خراب شد اول ِ روز ِ کاری ؟ / اگه دقت کنی با کمی ریشه یابی / میفهمی که حتی یه مادرم میشه یاغی / اون مادر ای کاش باز زنده میشد / واست تعریف میکرد داستان زندگیشو / روزی که خداوند دخترشو هدیه میکرد / مادر داشت از خوشحالی گریه میکرد / با وجود پدری که هنوز بیکار بود / دم بیمارستان نشسته ُ سیگار دود / میکنه ُ بدهیا هر روز قد میکشه / مرگ دور ِ آگهیا همش خط میکشه / بند ِ امیدش به آینده ها پاره شد باخت / آخر سرم که خیابونا کارشو ساخت / قاتل تویی ، خدا ببخش ِ گناهاتو / حالا برو بخون مجله ی گل آقاتو /

منو داری میبینی که از این زمونه سیرم / از همه جا بریدم ُ یه جوونه پیرم / کوله بارم ُ میبندمو شبونه میرم / به خاطر تو دیگه کارم تمومه بیرهم ( 2 بار )
چیه ؟ فکر میکنی حالا که تو پشت میزی / از ما بالاتری ؟ یعنی تو گشنه نیستی ؟ / طوری صحبت میکنه انگار که داری ؛ الان ، تراولاتو میکنی پشت نویسی / خیلی شده یه جوون جلوی تو ظاهر بشه / یه جوونه تحصیل کرده که مسافر کش ِ / این همه سال زحمت کشیده واسه کاری / که فردا با روی سفید بره خواستگاری / دیگه خودتم میدونی این ِ گفته ی عقل / باید با پول بشینی سر سفره ی عقد / و توی پول چیزی به اسم وفا گم ِ / گذشت وقتی که میگفتن مهم تفاهم ِ / فقر از در بیاد تو همه چیز ُ خراب میکنه / بعد عشق از پنجره فرار میکنه / باغت آباد منو درکم کن / نگو جلو را واستادی آقا حرکت کن /
منو داری میبینی که از این زمونه سیرم / از همه جا بریدم ُ یه جوونه پیرم / کوله بارم ُ میبندمو شبونه میرم / به خاطر تو دیگه کارم تمومه بیرهم ( 2 بار

۱۳۸۹ مرداد ۳۱, یکشنبه

سرآقاسید

من به اندازه‌ی یک ابر دلم می‌گیرد

وقتی از پنجره می‌بینم

حوری، دختر بالغ همسایه،

زیر کمیاب‌ترین نارون روی زمین فقه می‌خواند




روستای سرآقاسید در ١۴٠ کیلومتری شهرکرد در حاشیه شمال غربی جنگل های زاگرسی چهارمحال و بختیاری در نزدیکی های مرز با استان لرستان قرار دارد.
آنچه در ابتدا چشم را خیره خود میکند وجود معماری پله کانی خانه های این روستاست.تمام خانه ها از خشت خام ساخته شده و به صورت پله کانی فشرده هستند به طوریکه پشت بام هر خانه حیاط خانه دیگری است.


از مینی بوس پیاده شده ایم.در ابتدا کسی دوروبرمان نیست.آرام آرام شروع به پایین رفتن میکنیم تا در بطن این روستای شگفت انگیز قرار بگیریم.آنچه که به نظر من این روستا را از ماسوله متمایز کرده معماری بکر آن است....

کمی که میگذرد کم کم نگاه هایی جذب ما میشوند.از لابلای کوچه های خشتی روستا نگاه های شرمگین دخترکانی زیبا سرک میکشند.گاه از پشت یک دیوار یک جفت چشم آبی را غافلگیر میکنیم.گاه تنها ردی از حاشیه رنگین یک روسری در پیش زمینه دیوار وجود دخترکی کنجکاو را فاش میکند.گاه یک خنده ریز شیطنت آمیز از پشت یک در شنیده میشود.روستا دارد کم کم با ما دوست میگردد.. ...


اینکه چرا به این روستا سرآقا سید میگویند به خاطر وجود یک امامزاده با گنبدی طلایی در اینجاست.بالای امامزاده کمی که از کوه بالاتر برویم به یک چشمه میرسیم که معجزه میکند.اگر زنی نازا به آن بالا برود واز سنگریزه های کف چشمه چندتایی بخورد حامله میشود.این را یکی از بچه ها برایم تعریف کرد و وقتی چشمهای گرد مرا دید گفت : باور کن راست میگم.میخوای ببرمت خودت ببینی.؟ تاحالا یک عالمه زن اینجا حامله شده اند!




متن کامل درمورد سرآقاسید رو روی وبلاگ "بیا تا برویم" بخونید



۱۳۸۹ مرداد ۱۸, دوشنبه

پس از گذر از دوره ی مشق به مرحله ی توليد علم وارد می شويم


اصل مقاله

من مي توانم به شما قسم بخورم: يك نفر
ايراني از صبح تا موقع خواب، در عالم خيال چه
خدمت هاي نمايان به وطن مي كند، چه مجاهدت ها
در دفاع نوع تصور مي كند، چه تجارت هاي
سودمند مي نمايد، چه زمين هاي باير و ويران را
آباد مي كند، چه قنات هاي جاري قشنگي داير
مي كند؛ لكن، همه خيال است، اساس نيست.

خاطرات تاج السلطنه
به كوشش مسعود عرفانيان، نشر تاريخ ايران،
تهران، چاپ چهارم، 1378


اخيراً گزاره هاي جالبي از وزير صنايع نقل شده است كه خيلي ها را به فكر فرو برده است؛ هريك به فكري:

- "چاپ مقالات در مجلات بين المللي فروش رايگان علم است ... كه به صاحبان قدرت منتهي مي شود."

- "متأسفانه در جامعة علمي نگاهي ايجاد شده، كه به صورت نامحسوس و كاملاً سازماندهي شده، علم كشورها را به بهاي بسيار ارزان به فروش مي رسد."

- "... نظامات علمي در كشورهاي مختلف مثل كشور ما تابع ضوابط غلط بين المللي قرار گرفته است كه نمونة بارز آن همان چاپ اعضاي هيئت علمي در مقالات ISI است."

- "با اين كار، علم دانشمندان ايراني و دانشمندان ساير كشورها در اختيار قدرتي قرار مي گيرد كه از اين قدرت عليه همان كشور استفاده مي شود."

بنده كه در سا لهاي گذشته سهمي در اعمال سياست هاي تشويق پژوهشگران به انتشار در سطح بين المللي داشته ام از اين گزاره ها بي واسطه بهت زده شدم: مگر مي شود مديران ارشد كشور ما اين چنين فكر كنند؟ اولين فكر من اين بود كه عده اي مي خواهند پيشرفت بلامنازع ايران پس از انقلاب را مخدوش كنند.

اما نه! وزير صنايع كه اين چنين فكر نمي كند! او هم مانند مديران ارشد ديگر كشور رشد و توسعة ايران و عزت ايران را مي خواهد.پس چرا اينگونه صحبت مي كند؟ كمي تأمل مرا ياد پيچيدگي دنياي مدرن، پيچيدگي مفهوم علم مدرن، و نيز پيچيدگي رابطة ميان علم، دانش فني، و رشد اقتصادي و سياسي كشورها انداخت. بسيار ممارست و زمان مي خواهد كه ما جهان سومي ها ذهن هاي پيچيده پيدا كنيم و راه حل هاي بسيط براي مسئله هاي پيچيده مطرح نكنيم. مسئلة ما ناتواني در رشد صنعتي و توليد فناوري و برقراري رابطه ميان علم و فناوري و تجارت و كسب و كار است. اين مسئلة بسيار پيجيد ه اي است كه كمتر كشوري موفق به حل آن شده است. تمام كوشش خيرخواهان و ذهن هاي پيچيدة ايراني از ابتداي انقلاب تاكنون دستاوردهايي داشته است كه شاهد آن هستيم، اما هنوز از آن راضي نيستيم. هنوز در اين زمينه در ابتداي راه هستيم! پس اگر بعضي ها راه حل هاي ساده براي اين مسئلة پيچيده پيشنهاد مي كنند تعجب نكنيم؛ اگر عيب هاي بخش خود را به حساب پژوهشگران دانشگاهي مي گذارند ناراحت نشويم. اينها همه از روي خيرخواهي كساني است كه به پيچيدگي دنياي مدرن و مفاهيم آن عادت نكرده اند.

بگذاريد اين پيچيدگي ها را با چند سؤال و چند عدد بيان كنم: مي دانيم علم نوين چيست؟ مي دانيم دانش فني چيست؟ مي دانيم مالكيت معنوي چيست؟ مي دانيم ايران چند مقالة بين المللي در سال منتشر مي كند؟ مي دانيم جهان، بيگانگان، و قدرت هاي بيگانه چند مقاله منتشر مي كنند و در اختيار ما قرار مي دهند؟ مي دانيم چرا ما نمي توانيم از اين علم بيگانگان به نفع خودمان و به نفع صنعت خودمان استفاده كنيم؟ مي دانيم چرا دشمنان ما علم خود را رايگان در اختيار ما قرار مي دهند؟ چرا وزات صنايع از اين همه علم رايگان روي زمين ريخته به نفع كشور استفاده نمي كند؟

توليد علم جهاني در سال 2008 حدوداً 2 ميليون مقاله بوده است. يك درصد آن مي شود حدود بيست هزار مقاله! سهم ايران در سال 1387/2008 حدود 16000 يعني كمتر از يك درصد بوده است! آمريكا به تنهايي 18 درصد علم دنيا را در آن سال توليد كرده است و همه را هم تماماً دراختيار ما می گذارد! در اختيار ما مي گذارد تا اگر توانستيم به فناوري تبديل كنيم و به دنيا بفروشيم! چرا وزارت صنايع از اين 99 درصد علم دنيا براي توليد فناوري استفاده نمي كند؟ چرا ما در استفاده از اين علم رايگان بر زمين ريخته ناتوانيم؟

وزارت صنايع براي استفاده از اين ثروت انبوه چه تمهيدي انديشيده است؟ به توبره كشيدن خاك ايران كه هنر نيست! سيليس را تني 100 دلار بفروشيم و شيشة اپتيك را بسيار گران تر كيلوئي 1000 دلار بخريم؟ مگر نه اينكه دو دانه شيشة عينك چند گرمي را به قيمت 100 دلار مي خريم! وزارت صنايع توضيح دهد چه كرده است! مگر همين دانشگاهيان نبودند كه بيست سال پيش دانش فني توليد شيشة اپتيك را در ايران به دست آوردند اما وزارت صنايع نه تنها كمكي به توليد اين شيشه نكرد كه مانع هم شد؛ هنوز هم راه باز است: اين گوي و اين ميدان! خاك ايران را به توبره نكشيم؛ كارشناسان وزارت صنايع مثال هاي فراوان ديگري از اين به توبره كشيدن خاك ايران دارند! انتشار مقاله هاي ISI را تقبيح نكنيم كه اين ره به جايي نخواهد برد! نه از 99 درصد علم دنيا مي توانيم استفاده كنيم و نه حتي از دانش فني توليدشده در ايران كه به صورت مقالة ISI درنمي آيد و دانشگاهيان با آن ارتقاء دانشگاهي هم نگرفته اند!

واقعيت اين است كه ما نه علم را مي شناسيم، نه مفهوم دانش فني را درست درك كرده ايم. آنچه كشورها و بنگاه هاي اقتصادي رايگان به كسي نمي دهند دانش فني است نه علم! بنابر تعريف جديد، علم هنگامي علم است كه در چارچوب "گفتمان علمي" به صورت ارائة مقاله در همايش هاي ملي و بين المللي و يا انتشار در مجلات در "اجتماع علمي" مطرح و به بحث گذاشته شود، وگرنه هنوز علم نيست و توليد علمي تلقي نمي شود.

همكاران پژوهشي سخت كوش نگران نباشند. بي دغدغه به كار خودشان ادامه دهند و راه انتشار يافته هايشان را در اجتماع علمي ملي و بين المللي به هرصورت ممكن بجويند! ما بايد اين مرحلة "مشق علم" را همراه با افزايش توليد مقالات ادامه دهيم، تا پس از گذر از اين "دورة مشق" به مرحلة توليد علم وارد شويم و با حضور بين المللي نقش خودمان را در جهان و وظيفة خودمان را نسبت به مردم كشورمان ادا كنيم. آينده ارزش اين زحمات را درك خواهد كرد. و البته اميدوار باشيم نسل بعدي مديران كشور ما هم به نقش خود بهتر واقف شوند و راه توليد دانش فني و تجاري سازي اين دانش را هموار سازند؛ از خود بصيرت نشان بدهند و بصيرت ديگران را با سپر ولايتي دفع نكنند!

والذين جاهدافينا لنهديهم سبلنا.

رضا منصوري
تيرماه 1389
پ.ن: این یادداشت را دکتر منصوري براي چاپ ابتدا به ايسنا ارسال کردند که آن خبرگزاري از انتشار آن خودداري کرد.

۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۰, دوشنبه

دل مشتق‌گیر و عقل انتگرال‌گیر






۱۳۸۹ فروردین ۲۹, یکشنبه

شرافت و راه حل هایش

همه بدانند که راه حل مشکلات کشور در منحرف کردن اذهان مردم از مسائل اساسی نیست. حکومت باید همیشه به فکر زلزله ی پایتخت باشد، نه آنکه خوابنما شود که زلزله ای بزرگ در راه است. در حالی که دولت مدیریت و قدرت جابجایی حتی چند هزار نفر در تهران را ندارد، نباید با لفظ آمرانه از خروج پنج ملیون نفر از مردم تهران صحبت کند. شما اول نم نم ببارید و سپس غرش رعد و برق را داشته باشید.

شما یک رشد معقول را برای رفاه و آموزش و بهداشت مردم داشته باشید و سپس تبلیغ افزایش نرخ جمعیت کشور را بکنید. امروز سیاست های بدون حساب و کتاب و خیال پردازی ها کشور را در مقابل تهدیدات خارجی قرار داده است. درست است که همه ی ملت ما آماده است در مقابل هر نوع تهدید بیگانه متحد بایستد، ولی در عین حال مسببان این شرایط در داخل را فراموش نخواهد کرد.

بنده توصیه می کنم که به جای آنکه ناممکن جابجایی پنج ملیون نفر از تهران را بدهیم، ضمن اقدامات درست و سنجیده، برای مواجهه با هر خطر ناشی از بلایای طبیعی تلاش کنیم که خطر بلایای خارجی خودساخته را از سر ملت دور کنیم. فکر نکنیم مردم گفته ها و اعمال ما را فراموش می کنند. مردم حتی نسبت به سرنوشت کرم ها و لاک پشتی که به فضا فرستادید، حساسند و می خواهند بپرسند نتایج تحقیقات در مورد این حیوانات بی گناه به کجا انجامید.

منبع



Excerpt: Some wise words.


۱۳۸۹ فروردین ۲۵, چهارشنبه

عاشیق حسن


شاید جالب باشد بدانید که مرحوم خسرو شکیبایی یک برادر بزرگتردارد . ساکن منطقه ی باغشمال تبریز . یکی از مدیران دانشگاه آزاد . چند سال پیش به همراه عمو خسرو یک شب مهمان خانه شان بودیم . خانواده ای مهربان و صمیمی هستند . خیلی از اقوام برای دید و بازدید آمده بودند


همگی دور سفره تشستیم و دست پخت بی نظیر همسر محترم آقای شکیبایی را نوش جان کردیم ! عمو خسرو هم کلی از غذا تعریف کرد .... آقای شکیبایی خبر داد که بعد از شام یک مهمان ویژه دارد . استکان چای را نصفه خورده بودیم که در زدند


آن مهمان ویژه عاشیق حسن بود - آذریها به نوازنده ها و خواننده های فولکلور عاشیق می گویند - با نجابت فراوان به سمت عمو خسرو آمد و با او روبوسی کرد و رفت یک گوشه ی اتاق نشست . به خواهش صاحبخانه ساز دلنوازش را کوک کرد و آماده ی هنرنمایی شد . همه مان برایش دست زدیم و به انگشتان جادوگرش خیره شدیم . صدای ساز او روح را نوازش می داد و مخمل آوازش آرامش می بخشید .... نیم ساعتی در گوشه ی آسمانی هنر اصیل جاخوش کردیم و تازه شدیم


حالا عاشیق حسن ساز را کنار گذاشت و ما همه با اشتیاق تشویقش کردیم


عمو خسرو کنار من نشسته بود . ناگهان از صندلی برخاست . رفت و درست روبروی عاشیق حسن به زانو نشست . خم شد و دستهای اورا بوسید . از این حرکت خسرو خان شگفت زده شدم . برگشت و کنارم نشست . کنجکاوی را در نگاه من فهمید . با آن صدای بی نظیر به آرامی در گوشم این جمله را زمزمه کرد , من دست خدا رو بوسیدم که روی انگشتهای این مرد غلتیده بود.....
.
.
.
.
.


از وبلاگ فقط چند خط

۱۳۸۸ اسفند ۸, شنبه

چطور سبزه هفت سین را آماده کنیم؟

كاشت سبزه قبل از سال،نشانی از سبزينگي برای سال جديد است و بدون سبزه، بساط هفت سين صفايي ندارد.شايد خريد يك سبزه، بسيار راحتتر از سبز كردن آن باشد اما لذت سبز كردن سبزه نوروز به كمي زحمت ميارزد.

براي كاشت سبزه از انواع مختلف بذر، مانند گندم، عدس، قره ماش، شاهي و ترهتيزك ميتوان استفاده كرد.

روش كاشت سبزه:

براي سبز كردن گندم:

• 12 روز مانده به عيد، يك ليوان گندم درون كاسهاي ريخته و به اندازه 2 تا 3 بند انگشت روي آن آب ميريزيم و تا 2 روز صبر ميكنيم و طي اين مدت 2 بار آب آن را عوض ميكنيم.



• وقتي گندمها شروع به جوانه زدن كردند، آب كاسه را خالي كرده و گندمها را درون يك دستمال نخي ميريزيم.

• سعي كنيد دستمال هميشه مرطوب بماند.

• وقتي گندمها شروع به ريشه زدن كردند آنها را به آرامي از درون دستمال خارج ميكنيم.

• در ته ظرف مورد نظر، لايهاي از پنبه را پخش كرده و گندم ريشه زده را درون آن ريخته و پخش ميكنيم.

• روي گندمها را پارچهاي نخي انداخته و هر روز روي آنها كمي آب اسپري ميكنيم تا ساقه پيدا كند.

• وقتي ساقه نقرهاي رنگ شد پارچه را از روي آن برداشته وظرف را در زير نور و جاي خنك قرار داده، هر روز مقدار كمي آب در حدي كه مرطوب بماند روي آنها اسپري ميكنيم.

براي سبز كردن كوزه:

• روي يك كوزه يا سفال يك عدد جوراب زنانه ميكشيم.

• براي اينكه تخم شاهي لعاب بياندازد دو دقيقه آن را درون آب ميريزيم، سپس با انگشت يا دم قاشق تخم شاهي را از سمت پايين به بالا روي جوراب بكشيد و آن را درون يك سيني قرار داده و داخل آن آب ميريزيم و روزي سه بار اين كار را انجام داده تا جوراب هميشه مرطوب بماند.

• پس از سه روز تخمشاهيها جوانه ميزنند و ريشه ميبندند و طي يك هفته سبز ميشوند.

• مراقب باشيد درون كوزه هميشه پر آب باشد و ظرف زير آن هم هر روز خالي شود.

براي سبز كردن قره ماش

• دو ليوان قره ماش را درون كاسهاي ريخته و تا 2 بند انگشت آب روي آن، آب ميريزيم.

• پس از 4 روز ماشها سفيد ميشوند، پس آنها را درون دستمالي نخي ميريزيم .

• پس از سه روز كه ماشها جوانه زدند آنها را درون ظرف مورد نظري كه از قبل ته آن لايهاي از پنبه گذاشتهايم ، ميريزيم و روي آنها را با دستمال خيس ميپوشانيم.

• پس از سه روز دستمال را از روي قره ماشها برميداريم و در حدي كه فقط مرطوب بمانند روي آنها، آب اسپري ميكنيم و آنها را در آفتاب قرار ميدهيم.

• طي 2 هفته به شكل زيبايي رشد خواهند كرد و آماده خواهند شد تا سر سفره هفتسين قرار گيرند.

توجه

- استفاده از ظروف سفالی و چینی نتیجه بهتری خواهد داشت تا ظروف پلاستیکی.

- هر قدر قطر بستر کمتر باشد عمر سبزه بیشتر میشود.

- آبی که در طی مراحل کشت سبزه عید استفاده می کنید آب ولرم باشد.

- اگر در محیط گرم و خشک زندگی می کنید تا مرحله ای که جوانه ها هنوز به یک سانت نرسیده اند از پارچه مرطوب استفاده کنید.


۱۳۸۸ اسفند ۶, پنجشنبه

سازمان ملل متحد نوروز را جهانی کرد


در هفتاد و یکمین نشست شصت و چهارمین مجمع عمومی سازمان ملل متحد که بعداز ظهر روز سه شنبه ۲۳ فوریه( ۴ اسفند) در مقر این سازمان در نیویورک برگزار و با تصویب قطعنامه ای عید نوروز به رسمیت شناخته شد.

در خبر منتشرشده از سوی سازمان ملل متحد درباره اهمیت نوروز آمده است: " نوروز برای بیش از ۳۰۰ میلیون نفر در سراسر جهان، آغاز سال نو است و بیش از سه هزار سال است که درمناطقی از بالکان، منطقه دریای سیاه، قفقاز، آسیای مرکزی و خاورمیانه و نقاط دیگری از جهان جشن گرفته می شود."

بر اساس این خبر، متن این پیشنهاد به وسیله نماینده آذربایجان مطرح شد و در ادامه نماینده ایران شعری از مولوی درباره تولد دوباره زمین و انسان در نوروز خواند.

در این متن از نوروز به عنوان روزی برای دعوت مردم به درک متقابل و گفت و گوی فرهنگ ها نام برده شد.

با تصویب سازمان ملل متحد از این پس همه کشورهای عضو این سازمان باید در تقویم های رسمی شان روز۲۱ مارس را به عنوان نوروز ثبت کنند و برای حفظ و توسعه فرهنگ و سنت های آن تلاش کنند.

پیشتر سازمان آموزشی، علمی و فرهنگی سازمان ملل متحد (یونسکو) نوروز را در فهرست میراث فرهنگی معنوی بشر قرار داده بود.

ازجمله کشورهایی که در ثبت جهانی نوروز همکاری کرده اند ازبکستان است که جمعیت زیادی از این کشور از جمله در سمرقند و بخارا به زبان فارسی صحبت می کنند و دارای پیوند های قوی و مشترک فرهنگی با کشورهای منطقه از جمله ایران است.

به اعتقاد بعضی از پژوهشگران، قلمروی که هم اکنون مردم آسیای مرکزی در آن به زندگی می کنند در گذشته مکان اصلی سکونت مردم آریایی بوده و این امر موجب گسترش چشمگیر سنت ها و آیین های نوروزی در میان مردم این منطقه شده است.

در آن سوی آسیای مرکزی و قفقاز یعنی در کشورهای ترکیه و عراق هم کردهای این دو کشور نیز نوروز را جشن بزرگ خود می دانند و آن را گرامی می دارند.

عید نوروز در بعضی ازکشورهای آسیای مرکزی و جمهوری آذربایجان تعطیل رسمی است و جشن گرفته می شود.

در سال های اخیر برگزاری نوروز جنبه جهانی تری به خود گرفته و برخی از شهرهای اروپایی نیز آن را به رسمیت شناخته اند.


UN Sixty-fourth General Assembly

۱۳۸۸ اسفند ۱, شنبه

هفت مانع ِ خلاقيت

نویسنده: ناشناس
منبع: ناشناس

علت 1: شما به كار خود علاقه نداريد

اين مشكل را خيلي از افراد دارند. هميشه دوست داشته ايد طراح اتومبيل شويد اما چشم به هم زده ايد و مي بينيد آن چه داريد فوق ليسانس مهندسي نساجي است و نزديك سي سال سن!

خوب در اين شرايط نمي شود انتظار داشت شما صبح به صبح با ايده هاي نابي در رابطه با نساجي از خواب برخيزيد و با شوق و ذوق سر كار رويد. از من انتظار نداشته باشيد راه حل دقيق را جلوي پاي شما بگذارم چون هيچ كس به خوبي خودتان نمي تواند براي آينده تصميم گيري كند اما در اين حد بگويم كه يا بايد سراغ طراحي اتومبيل برويد يا بايد به نساجي علاقه مند شويد.

علت 2: شما امور مهم از غير مهم را به خوبي تشخيص نمي دهيد

در اين رابطه قبلآ يك بار بحث كرده ايم. مشغول بودن به معني مفيد بودن نيست. اينكه شما از شش صبح تا نه شب سر كار هستيد تضميني براي موفقيت شما نيست. وقتي ساعت كاري تان به بحث راجع به فوتبال و ناهار و نماز و جوك و اسم ام اس و بلوتوث و… خلاصه مي شود نتيجه هم مشخص است. موقعي انتظار نتيجه خوب داشته باشيد كه واقعآ كار كنيد. حتي اگر يك ساعت كار مفيد انجام دهيد نتيجه آن را خواهيد ديد اما صرفآ سر كار رفتن نتيجه خوب به همراه نخواهد داشت.

«مشغول بودن هميشه به معني مفيد بودن نيست، كار واقعي وقتي مشخص ميشود كه نتيجه خوبي بدهد و براي گرفتن نتيجه خوب چيزهايي از قبيل برنامهريزي، هماهنگي، ذكاوت، شجاعت و… لازم است.

علت 3: شما خيلي زود دلسرد مي شويد

امروز با شوق و ذوق راجع به ايده جديد تان با همه بحث مي كنيد و فردا به همه مي گوييد« ايده مسخره اي بود فايده نداشت ، يه فكر ديگه كردم….»

در اين حالت يا راه درست فكر كردن و تصميم گرفتن را بلد نيستيد يا زود دلسرد مي شويد. به جاي اينكه هر روز يك ايده جديد بدهيد ماهي يك ايده را عملي كنيد. از ميان فكر هاي تان بهترين را انتخاب كنيد و روي آن وقت بگذاريد و با پشتكار جلو برويد.

علت 4: شما اشتباهات خود را زود فراموش مي كنيد

همه ما اشتباه مي كنيم ، هيچ شك و ايرادي هم به اين وارد نيست و اين كاملآ طبيعت انسان است. اما اينكه هر دفعه اشتباه قبلي تان را از ياد ببريد و دوباره آن را تكرار كنيد به هيچ وجه قابل قبول نيست. وقتي اشتباهي مي كنيد به خود بگوييد اين برايم درس خوبي شد كه ديگه هرگز اين اشتباه را تكرار نكنم و اين را به خاطر بسپاريد.

علت 5: شما به كار كردن عادت نداريد


اگر هميشه عادت داشته ايد از نه صبح تا پنج عصر بنشينيد پشت ميز و امضا يا مهر بزنيد انتظار نداشته باشيد در كار جديد تان خلاقيت فوق العاده اي داشته باشيد. يك شبه هيچ چيز عوض نخواهد شد پس فقط به كاري كه مي كنيد ايمان داشته باشيد و با پشتكار و صبر جلو برويد.

علت 6: شما وقفه زيادي بين كار ها مي اندازيد

اصلآ و ابدآ مشكلي با يك استراحت و تفريح به موقع نيست اما بايد هميشه به ياد داشته باشيد چه موقع هر چيزي كافي است و براي انجام دادن آن چه به نفع تان است اراده داشته باشيد.

علت 7: شما شيوه زندگي نا سالمي داريد

Lifestyle يا «شيوه زندگي» و Healthy يا «سالم» از جمله كلماتي است كه ايراني ها عمومآ به كار نمي برند و حتي يه جورايي معادل دقيقي هم براي آنها در فارسي نداريم چون معني اي كه Lifestyle يا Healthy در انگليسي مي دهد عينآ همان مفهوم در كلمات «شيوه زندگي» و «سالم» را نمي رساند.


منظورم اينجا از شيوه زندگي نا سالم چيه؟ اين كه شب مسواك نزده (باور كنيد!) جلوي تلويزيون روشن خوابتان ببره و صبح با صداي زنگ وحشتناك ساعت تان از خواب بپريد و صبحانه نخورده در حالي كه لي لي كنان در حالي كه سعي داريد همين طور كه مي دويد بند كفشتان را هم ببنديد از خانه بيرون بروید





Excerpt: How to be more creative.


۱۳۸۸ آذر ۱۳, جمعه

چه جوری می‌شه این مسائل رو حل کرد؟

منبع: حدیث هجرت
یکی‌ از نکاتی‌ که توی این ۲ سال تحصیل در امریکا برام مهم بوده، نحوه تمرکز بر پژوهش و تحقیق هست. توی کشور خودمون از اهمیت پژوهش، انجام تحقیقات کاربردی و مرتبط با نیاز‌های کشور، ارتباط دانشگاه و صنعت، و امثال این موارد زیاد شنیدیم. اما زیاد هم دیدیم یا شنیدیم که دانشجوهای تحصیلات تکمیلی (فوق و دکتری) مثلا با ترجمه چند تا مقاله، پروژه رو سمبل می کنن و کار کم ارزشی تحویل میدن؛ یا اینکه این دانشجویان برای گذران زندگی (احتمالا متاهلی) اینور اونور در شرکت ها و ادارات مشغول به کارند. از طرف دیگه استادها بعضا برای کار پژوهشی ارزش قائل نیستن، سطح علمی‌ و پژوهشی خودشون رو به روز نمیکنن و یا اهمیتی به کار پژوهشی دانشجو نمیدن. همینطور مشاهده می‌شه که مقدار زیادی از مقالات، صرفا به خاطر داغ بودن یک موضوع در دانشگاههای غربی و با هدف اینکه مقاله ای چاپ شده بشه (تا رزومه یه استاد طولانیتر و امکان تحصیل خارج از کشور یک دانشجو فراهمتر بشه) نوشته میشن، بدون اینکه لزوما پیش زمینه‌های فنی یا پس زمینه‌های تکنولوژیکی موضوع دیده بشن؛ حال آنکه داغ شدن یک موضوع در اون دانشگاه‌های خارجی‌ به خاطر یک نیاز واقعی در جامعه و صنعت کشورشون بوده.

لذا همیشه برام سوال بوده که چه جوری می‌شه این مسائل رو حل کرد؟ یعنی‌ اساسا چه جوری می‌شه سیر حرکت پژوهشی در دانشگاه رو با مسیر صنعت و کاربرد در جامعه همسو کرد؟ در اولین روز ورودم به دانشگاهم در امریکا بود که معاون تحصیلات تکمیلی دانشکده مون بهم گفت: «دانشگاه با دانشجو‌های تحصیلات تکمیلیش زنده می‌شه و میمیره». الان بعد این یکی دو سال فکر کنم بتونم معنی این جمله و در واقع ایده حل این مساله در امریکا رو - اونجوری که خودم درک کردم - به طور کوتاه توضیح بدم. ضمنا، با اینکه دارم با دید رشته‌های مهندسی‌ طرح بحث می‌کنم، ولی‌ به راحتی‌ می‌شه این سوال و جواب‌ها رو به رشته های انسانی‌ و پزشکی‌ و غیره هم تعمیم داد.

نکتهٔ کلیدی در حل مساله ...

ادامه

۱۳۸۸ آذر ۲, دوشنبه

مغز ِ بهتری داشته باشیم


از یک جیکنامه ی همگانی:

آشپزخانه ی گوگل به این نکات توجه می کند:

تمام ِ گاوها باید فقط علف بخورند تا گوشتشان کم چربی باشد، تمام خوکها باید عاری از نیترات باشند چراکه نیترات باعث سرطان می‌شود، و تمام ماهی ها (ماهی برای رشد و بهبود کارکرد مغز انسان بسیار موثر و مفید است) را باید با قلاب و در حالت وحشی ( و نه با تور و گروهی ) صید کنند تا مزه بهتری داشته باشد.

مدیریت ِ گوگل به این نکات توجه می کند:

گوگل به کارمندانش اجازه داده تا ۲۰ درصد از وقت کاری روزانه شان - و یا یک روز کامل در هفته - را به پروژه ها و کارهای مورد علاقه خودشان، که ربطی به شغل شان ندارد، اختصاص بدهند تا فکرشان باز شود.

مهندسین گوگل اجازه دارند در هنگام کار هرگاه دوست دارند کمی‌ چرت بزنند تا مغزشان فرصت بیشتری برای مرور و تفکر داشته باشد.

تفریحات و مسابقه های ورزشی والیبال و غیره که باعث شادابی و تحرک بیشتر خون به مغز می‌شود هم جزیی از سیاستهای هفتگی در گوگل است. یکی از این ورزشها wetLand walk(پیاده روی در جنگل و پارک) است.

بهنگام استخدام ، یک پکیچ recruiting kit می‌دهند بنام "How to Care for Your Big, Wonderful High-Performance Brain." (چگونه از مغز بزرگ و فعال تان مواظبت کنید)..

در سر لیست این بروشور، توصیه های غذایی مهمی‌ شده از جمله استفاده اکید از غذاهایی که اسید آمینه زیاد دارند همچون ماهی آزاد ( mackerel) و ماهی سالمون ( salmon) و گردو و سبزیحاتی که برگهای سبز زیاد دارند و روغن گل آفتابگردان (منوی کافه تریاهای گوگل سرشار از این نوع مواد غذایی است).

توصیه های دیگری هم می‌کنند :

دوری از سرب و محیط هایی که سرب دارند (سرب بتدریج باعث از بین رفتن سلول های مغز می‌شود)، و ، تکان دادن انگشت های پا (اینکار به فعال شدن و تحریک مغز کمک می‌کند) اتفاقا به همین دلیل است که اکثر کارمندان گوگل بهنگام کار دمپایی به پا می‌کنند تا انگشتانشان را راحتتر تکان بدهند.

--------------
ای کاش کسی این پکیج رو پیدا و ترجمه کنه.




Excerpt: Some facts to have a better brain.


۱۳۸۸ مهر ۲۵, شنبه

نقشه گسل های تهران

برای درک اين نقشه بايد بدانيد که:
مناطقي که به رنگ زرد در اين نقشه مشخص شده مرز گسيختگي گسلهاست. در اين منطقه هيچ ساختماني با هر ضريب ايمني سالم نميماند. منطقه بعدي که به رنگ آبي مشخص شده به دليل اينکه در جوار منطقه گسست قرار دارد ويراني بسيار شديدي خواهد داشت.

اگر تهران از اصول شهر سازي درست و حسابي الگو برداري ميکرد تمام اين مناطق زرد و آبي بايد تبديل به پارک ميشد. اينجا مکانهايی هستند که بيشترين برج سازيها در آن انجام گرفته و ميگيرد. دکتر عکاشه بارها اخطار داده است که هيچ برجی در صورت بروز زلزله در اين مناطق سالم نميماند. آقايانی که اينروزها از مردم ميخواهند دعا کنند که در تهران زلزله نيايد هيچ تصميمی برای کاهش فروش تراکم در اين مناطق نگرفته اند.

بخشي که در نقشه اصلي ادامه پيدا ميکند از سمت راست تا لشگرک و جاجرود و تلو و سد لتيان ادامه پيدا ميکند و از سمت چپ که تقريبا کامل اسکن شده است.

مناطقي که در نقشه به رنگ سفيد مشخص شده مناطق با ويراني شديد (‌و غير مسکونی) و مناطق خاکستري رنگ نواحي مسکوني است(‌احتمالا نقشه خيلي قديمي است چون با رشد شهرسازي در دو دهه گذشته کل اين نقشه بايد الان خاکستري ميشد)

نواحي که هاشور شده است مناطق با توان آبگونگي و ويراني شديد ذکر شده است.
تا فراموش نکردم بگويم که اين نقشه از کتاب تهران در انتظار زلزله اسکن شده است.

منبع: کتابدار

۱۳۸۸ مهر ۲۳, پنجشنبه

امیدوارم، نه نا امید



وقتی به دنیا آمد دو دست نداشت و این تنها دلیلی بود که پدر و مادرش او را رها کردند و به دست پرورشگاه سپردند.تا 5 سالگی نامی نداشت و او که فقط معلول جسمی بود در پرورشگاهی در کرمانشاه ، بین کودکان عقب مانده ذهنی پرورش یافت. تا اینکه جوانی 19 ساله بود که به آسایشگاه کهریزک تهران منتقل شد.



فاطمه نیز وقتی نوزاد بود دچار ضایعه نخاعی شد و در اثر عمل جراحی ، برای همیشه فلج ماند . تا سن 18 سالگی با پدر و مادرش زندگی میکرد اما بعد از آن احساس کرد اگر به کهریزک بیاید خانواده اش راحت تر زندگی می کنند.



بعد از چند سال زندگی در آسایشگاه ، احمد و فاطمه تصمیم به ازدواج گرفتند اما با مخالفت های آسایشگاه روبرو شدند . این بود که با ترفندی جالب و با اصرار زیاد ، بالاخره با هم ازدواج کرده و در یکی از خانه های زوج های معلول در آسایشگاه ساکن شدند.



ادامه ی این مطلب ِ امیدبخش در وبلاگ منصوره

----------------
اگر من جای خدا بودم یک آیه اضافه می کردم به همه ی کتاب های آسمانی: آیا فرقی نیست بین ِ آنها که امیدوارند و آنها که ناامیدند؟

That's what makes a huge difference in the quality of life.


... محمد

۱۳۸۸ شهریور ۱۰, سه‌شنبه


by Mohammad Tahani
Source

۱۳۸۸ مرداد ۳۰, جمعه

جانستان همین بغل مغل هاست


* با یکی از دوستام حرف میزدم درباره اینکه کیا کنکور قبول شدند و رتبه شون چند شده و این سوالها. گفت خبر داری خواهر فلانی که بعد ۳ سال تازه امسال مجاز شده بود فوت کرده؟
یک دفعه ای خشکم زد. فکرشو بکنید یه دختری که فقط ۲۱ سالش هست فوت کرده. بعد از ظهری بعد از اینکه با خانواده اش عصرونه خورده، رفته اتاقش یه کم استراحت کنه و وقتی صداش کردن جواب نداده و بعدش بردنش بیمارستان و دکتر گفته این ۳ ساعته که فوت کرده. علت مرگ هم طبیعی بوده.

* داشتم فکر میکردم که مرگ چقدر به ماها نزدیکه و ما چقدر اونو دور میدونیم. چرا من فکر می کنم که حالا حالاها زنده ام و میتونم به آرزوهام برسم و اینقدر کار عقب افتاده دارم؟ میدونم در برابر خبر شنیدن مرگ، آدم خیلی ناراحت میشه، ولی نمیدونم چرا وقتی خبر مرگ یک جوون رو می شنوم بیشتر بر خودم میلرزم. چقدر فرصتهامون ممکنه کم باشه و چقدرم از این موضوع بیخبریم…

* پاشیم بریم یه کم حلالیت بطلبیم. به شخصه یکی از دردناکترین تصوراتی که دارم اینه که هنوزم کسی منو نبخشیده باشه، حتی بعد از مرگم. کلا زمان باعث میشه که آدم بزرگتر بشه و بیشتر ببخشه. خیلی از کسانی که شاید قبلا فکر میکردم هیچوقت فراموش نمیکنم، الان اصلا یادم نمیاد چی بود قضیه اش؟ ولی خوب نمیشه حکم قطعی داد. مسئله اینجاست به خیلی از آدمهایی که باهاشون ارتباط داشتم اصلا دسترسی هم ندارم و نمیدونم آیا ازم راضی بودن یا نه؟

* و کلا ناگهانی مردن، یک حقیقت دردناکه…

زهرا

بله، شاید کسی هست که اونقدر دلگیر شده از شما که حتا حاضر نیست بهت تلفن کنه. پاشو بهش تلفن کن. پاشو برو دیدنش. وقتی سلول های زنده ی تو دیگه نیازی به غذا نداشته باشن و بپوسن دیگه هیچ حرکتی نمی تونی بکنی، هیچ ...

۱۳۸۸ مرداد ۶, سه‌شنبه

تصور کن

تصور کنید در بیابان خشک و بی پایانی در حال راه رفتن هستید؛ خسته، گرسنه، تشنه. پس از 5 ساعت پیاده روی ... ناگهان ساختمان مجلل و با شکوهی در جلوی شما ظاهر می شود..

1.ساختمانی که جلوی شما ظاهر شده است چیست؟
الف-یک قصر ب- یک موزه ج-یک هتل د-یک بنای مذهبی (مسجد-کلیسا- ... )
2.شما از چه طریقی وارد ساختمان می شوید؟
الف-پنجره ب- در ج- بالکن د- تونل زیر زمینی
وقتی وارد ساختمان شدید آن را بسیار مجلل و باشکوه می یابید ... ناگهان صدای در زدن می شنوید ... در را باز می کنید و کسی را می بینید که واقعاً می خواستید با او باشید
3. آن شخص کیست؟
به گشتن ادامه می دهید ... پلکانی را می بینید که به طبقه بالا می رود.
4.مارپیچی است یا مستقیم؟
از پلکان بالا می رویم تعداد پله ها را می شمارید.
5.چند پله بود؟ (هر عددی از یک تا بی نهایت)
بعد وارد اتاقی می شوید ...
6.دلتان می خواهد این اتاق چقدر بزرگ باشد؟
الف-به اندازه یک آکواریوم
ب-به اندازه یک اتاق معمولی
ج-به اندازه یک جنگل
د-به اندازه اقیانوس آرام
7.دلتان می خواهد رنگ دیوار اتاق چه باشد؟
الف-قرمز ب-سیاه و سفید ج- ارغوانی د-زرد یا پرتقالی و-رنگ های رنگین کمان
یک میز جلوی شما ظاهر می شود ...
8.آیا گرد- مربع- مثلث یا بدون شکل خاصی است؟
و ظرفی با 5 میوه روی آن قرار دارد: گیلاس- سیب- کیوی- طالبی-هندوانه
9.یک میوه را انتخاب کنید ...
میوه ای که انتخاب کرده اید شما را به یاد این شخص می اندازد ...
10...نام او را بنویسید.
11.شما میوه را برمی دارید و ....
الف-بلافاصله آن را می خورید.
ب- قسمت کرم خورده را می برید و قسمت سالمش را می خورید.
ج-آن را می برید و داخلش را می بینید که کرم خورده است و ... بعد به خوردنش ادامه می دهید
د-اگر کرم خورده باشد تمامش را دور می اندازید
از آن ساختمان خارج می شوید و 5 حیوان را می بینید.موش- آهو- اسب- دلفین- فیل
12.این حیوانت را به ترتیب اولویت که برایتان دارند رده بندی کنید..

__________________________

تحلیل:

1.نشان دهنده چیزی است که شما بیشتر از بقیه چیزها دنبال آن هستید.
قصر: ثروت
موزه: حرفه و شغل
هتل: خانه و عشق
مکان مذهبی: اعتقادات یا زمینه رشد روحی و روانی شماست
2.نشان دهنده نوع زندگی است که به دنبال آن هستید.
پنجره: زندگی سرشار از رویدادهای پیش بینی نشده و شگفت انگیز
در: زندگی آرام و امن
بالکن: زندگی مسالمت جویانه و عاشقانه
تونل زیر زمینی: زندگی خطرناک ولی معنی دار پر از تجربه های متفاوت
3.فردی که پشت در می بینید همان کسی است که شما در رویارویی با مشکلات زندگی می توانید کاملاً به او اعتماد کنید.
4.پلکان نشانه زندگی عشقی شماست پیچ در پیچ ولی زیبا - مستقیم معمولی ولی خسته کننده
5.تعدا پله ها: تعداد تلاشهایی که شما امیدوارید برای برقراری رابطه تان به عمل آورید.
6.اندازه اتاق: میزان ماجراجویی هر چه کوچک باشد یعنی شما آدم محافظه کاری هستید
7.رنگ اتاق شخصیت شماست:
قرمز: احساساتی و پر شور
سیاه و سفید: منطقی
ارغوانی: ماجراجو
زرد و پرتقالی: شادمان و سرحال
رنگین کمان: شما در مورد این که واقعاً چه هستید شک دارید
8.شکل میز: زاویه دید شما را نسبت به چیزها یا موقعیت ها نشان می دهد.
مربع: ثابت و منصفانه
گرد: شما می خواهید چیزها را از دیدگاه و نقطه نظر بسیاری افراد دیگر ببینید
مثلث: شما می خواهید مبتکر و اصلی باشید
بی شکل: شما آدم بی اراده ای هستید و همیشه طفره می روید
9.میوه ها نشانگر این هستند که شما به دنبال چه نوع دوستانی می گردید میوه های بزرگتر نشانگر این هستند که نمود فیزیکی و ظاهری برای شما بیشتر اهمیت دارد و میوه های کوچکتر به معنی این هستند که شخصیت افراد برای شما مهم است.
10.این شخص نشانگر نوع دوستانی است که شما به دنبال او هستید.
11.چگونگی خوردن میوه نشانگر این است که شما چگونه با دیگران رفتار می کنید.
الف: یعنی شما کینه ای از دیگران به دل نمی گیرید
ب: یعنی شما فقط نکات مثبت دوستانتان را می پذیرید و از پذیرفتن نکات منفی آنها سرباز می زنید
ج: خوردن آن علیرغم کرم خوردگی یعنی نقاط قوت و ضعف دیگران را می پذیرید
د: دور انداختن یعنی شما آدم بی رحمی هستید.
12. 5 حیوان:
دلفین: شغل و حرفه فیل:خانواده
اسب: عشق موش:انتظار و احترام
آهو: دوستان شما و چیزهایی که به آن توجه دارید است..

۱۳۸۸ تیر ۳۰, سه‌شنبه

یاد بگیرم

پاکی می تواند محکم بایستد

خوش تراش

۱۳۸۸ اردیبهشت ۸, سه‌شنبه

شنا درمانی

منبع: ویولت دختری با بیماری ام اس

سومين جلسه آب درماني ام بود.(هفته گذشته)

جلسه پيشش رو کنسل کرده بودم بخاطر حال به شدت خرابم و درمانگرم هم گفته بود اگه بياي فقط بايد تو آب وايستي تا اسپاسم بدنت آزاد شه و کمي استراحت کنه.

با هدايت دستهاش گوشه استخر کنار ميله ها ايستادم. گفت سرت رو بگذار رو لبه استخر و سعي کن بدنت رو شل کني،شنا بلدي؟
- بله يه زماني عضو تيم شنا بودم.
– خيلي خوب پس بدنت رو رها کن بذار زانوهات با فشار آب بياد بالا و خم شه.
– نميشه، خيلي سفته مقاومت مي کنه.

– تلاش کن، ميشه ذهنت رو متمرکز کن رو عضلات چهار سر زانوت و بهشون فرمان بده.
چشمام رو بستم و سرم روي لبه استخره با دستهام ميله کنار استخر رو چسبيدم .سعي مي کنم متمرکز کنم فکرم رو و بخاطر بيارم، بخاطر بيارم که چطور سبک ميشدم و روي آب مثل پر شناور.
صداي مينو جون به خودم ميارتم
– آفرين خيلي خوبه، شل تر ...شل تر.

از زير چشم نگاه ميکنم پاهام در راستاي سرم روي آب قرار گرفته. خيلي آروم دستهام رو از ميله جدا مي کنم ولي سرم هنوز روي لبه استخره.
با خودم ميگم مي توني، برو. آهسته مي گم: مينو جون احساس مي کنم مي تونم از لبه استخر جدا شم، برم؟ - برو.

آروم با دستهام پارو ميزنم و از لبه استخر کنده ميشم. سرم رو تا اونجاييکه ممکنه ميدم عقب که زير آب نره. دست درمانگرم رو زير کمرم احساس مي کنم ولي بعد چند ثانيه انگار بهم اعتماد مي کنه که زير آب نميرم و رهام ميکنه.

خيلي آروم عين يه پر روي آب شناورم و با موجهاي کوچولو آب بالا و پايين ميرم ...آرامشي دارم که سالهاست تو بدنم تجربه اش نکردم.

به نرمي و راحتي عرض استخر رو بدون کمک، شناور روي آب ميرم ... وقتي دوباره عمودي ميشم درمانگرم يه آفرين پر انرژي بهم ميگه و اضافه مي کنه... با اين حرکت اسپاسمت تحت کنترل و فرمان مغزت بود بايد سعي کنيم همين و بکشونيم بيرون آب و تو زندگي عادي.

پ.ن: به مرور از آب درماني و موفقيتهام وفوايدش مي نويسم. چيزي که خيلي راضي ام ميکنه اينکه درمانگرم کاربلده و کاملا به بيماري من و اينکه چي برام سمّه اشراف داره.






Excerpt: Swimming thrapy experience by an MS patient.



۱۳۸۸ فروردین ۱۹, چهارشنبه

حرمت نور را نگه داریم



در زمان تدریس در دانشگاه پرینستون دکتر حسابی تصمیم می گیرند سفره ی هفت سینی برای انیشتین و جمعی از بزرگترین دانشمندان دنیا از جمله "بور"، "فرمی"، "شورو دینگر" و "دیراک" و دیگر استادان دانشگاه بچینند و ایشان را برای سال نو دعوت کنند.

دکتر می گفت: " برای همه کارت دعوت فرستادم و چون می دانستم انیشتین بدون ویالونش جایی نمی رود تاکید کردم که سازش را هم با خود بیاورد. همه سر وقت آمدند اما انیشتین 20دقیقه دیرتر آمد و گفت چون خواهرم را خیلی دوست دارم خواستم او هم جشن سال نو ایرانیان را ببیند. من فورا یک شمع به شمع های روشن اضافه کردم و برای انیشتین توضیح دادم که ما در آغاز سال نو به تعداد اعضای خانواده شمع روشن می کنیم و این شمع را هم برای خواهر شما اضافه کردم.

به هر حال بعد از یک سری صحبت های عمومی انیشتین از من خواست که با دمیدن و خاموش کردن شمع ها جشن را شروع کنم. من در پاسخ او گفتم : ایرانی ها در طول تمدن 10هزار ساله شان حرمت نور و روشنایی را نگه داشته اند و از آن پاسداری کرده اند. برای ما ایرانی ها شمع نماد زندگیست و ما معتقدیم که زندگی در دست خداست و تنها او می تواند این شعله را خاموش کند یا روشن نگه دارد.."

آقای دکتر می خواست اتصال به این تمدن را حفظ کند و می گفت بعدها انیشتین به من گفت: " وقتی برمی گشتیم به خواهرم گفتم حالا می فهمم معنی یک تمدن 10هزارساله چیست. ما برای کریسمس به جنگل می رویم درخت قطع می کنیم و بعد با گلهای مصنوعی آن را زینت می دهیم اما وقتی از جشن سال نو ایرانی ها برمی گردیم همه درختها سبزند و در کنار خیابان گل و سبزه روییده است."




Excerpt:A memory from Dr. Mahmoud Hessaby