و جای شما خالی من این دوهفته کلی خندیدم !
Excerpt: Just laugh at proud and assuming people.
Excerpt: Just laugh at proud and assuming people.
Excerpt: Opium War between England and China.
Excerpt: Love and hope can do anything.
این جا آسمان آبی به زمین نزدیک تر است . نگاهم به اندازه عریانی یک درخت تنهاست. من یکی از هزاران کودک سرطانی زمین خاکی ام . این جا خانه من است .
ایمان درتاروپود تکه تکه شده ام جاری است . تمام آدم هایی که شب ها انسانیت را به همراه زباله های خانه هاشان دورنمی ریزند به من یاد داده اند که سرطان مساوی مرگ نیست.سال ها پیش حدود 87 درصد کودکانی همچون من لحظه هایشان با کابوس های مرگ می گذشت ، اما حالا خیلی از ما می دانیم که زنده می مانیم. امروز به خانه ما بیا. به آسمان نزدیک شو. ما می پنداریم که باید بودنمان را اثبات کنیم. خانه ما نزدیک به رشته کوه های البرزاست. بیا!
به چشمان شفاف ماهی های پلاستیکی آوازخوان آویزان شده از سقف اتاق هامان نگاه کن. آن ماهی که اسمش ستاره است منم .اسم آن یکی ریحانه ، این یکی حامد و او که در جستجوی دریاست اسماعیل است و...اما نام دیگران را نمی توانم بگویم ! خیلی از بچه ها و پدر و مادرهایشان دوست ندارند حتی نزدیک ترین فامیل از مریضی فرزندانشان اطلاعی داشته باشد پس با احتیاط و بی سر و صدا از کنار اتاق هایشان عبور کن.

اسماعیل زانوانش را درآغوش می گیرد. گفته بودم نباید پیش او بغض کنی. چشم هایش نگاه هایت را می خواند وچند گلوله اشک از چمشش می چکد. تو سوختی! نباید بچه های این جا را یاد بیماری شان بیندازی. باید از اتاق بیرون بروی .
اسماعیل برایت دست تکان می دهد. مادرش موقع رفتن می گوید : این جا همه چیز رایگان است. درود به روح آدم هایی که نذرشان برای مریض هاست...
ریحانه با معصومیت نگاهت می کند. مادر او را درآغوش می کشد. نگاه نوازشگرش به تو خوش آمد می گوید. ریحانه از روی تخت بلند می شود و دوان دوان به سمت اتاق پر از ماهی می رود . ماهی آوازخوان ریحانه روی سقف چرخ می خورد. چشمان شفاف تمام عروسک های خانه ما بچه های سرطانی به خدا نزدیک ترند .
این جا دست ها همیشه بالاست.
وقت استراحت ماست، برو. اما یادت باشد دنیا فقط همان نیست که زیراین رشته کوه ودر دود و روغن شهر می بینی، وقتی آسمان لاجوردی می شود و ستاره ها جوانه می زنند برای ما دعا کن.
سلام دوستان عزیز شفا
سرباز شفا با کوله باری از تجربه ، به وبلاگ شفا برگشت...
می خواستم اولین مطلبم ،رو در زمینه موفقیت بنویسم ...ولی وقتی مقاله بالا رو خوندم دلم نیومد یادی از ستاره های نورانی نکنم ...متاسفانه بعضی از ماها وقتی اسم سرطان رو می شنویم زودی موضع می گیریم که سرطان یعنی مرگ! و برای کسی که این بیماری رو گرفته دلمون می سوزه و به جای روحیه دادن به اون شخص که امید به زندگی داشته باشه ، بیشتر ناراحتش می کنیم. به نظر من امید به خدا همیشه باید مدنظرمون باشه و به قولی :
سحر با باد می گفتم حدیث آرزومندی
ندا آمد که واثق شو به الطاف خداوندی
بیایید دست به دست هم بدیم و اگه در بین دوستان یا خویشاوندانمون چنین بیمارانی رو داریم ، با ملاقات و تقویت امید به زندگی در وجود اونها ، زندگی رو براشون زیباتر کنیم...و درضمن اگه وضع مالی خوبی داریم ،کمک به این ستاره های کوچولو رو از یاد نبریم:
دلا معاش کن که گر بلغزد پای
فرشته ات به دو دست دعا نگه دارد

Excerpt: Our 34 podcast is released right away. Its theme is hope! Enjoy!
"اینقدر برای خودتان مسایل منطقی درست نکنید.تقسیم بندی نکنید.شما یکی هستید.درون و بیرون، شما هر دو هستید."
"هنگامی که مرد یا زنی را دوست دارید پدیده ها را به بیرونی و درونی تقسیم می کنید.می گویید:من بدن شما را لمس نخواهم کرد چون به درون شما علاقمندم.لمس کردن بدن چه معنا دارد؟"من شما را دوست دارم اما از بدن شما متنفرم".ایا تا کنون چنین سخنی را به هیچ زنی گفته اید:من تو را دوست دارم اما از بدنت متنفرم؟ او هرگز شما را نمی بخشد.ایا این سخن را به هیچ مردی گفته اید:من تو را خیلی دوست دارم اما مرا لمس نکن،مگذار این عشق نمایش بیرونی پیدا کند؟ در اغوش کشیدن بغل کردن بوسیدن چه سودی دارد؟ نه نیازی نیست! دوست داشتن درونی برای ما کافیست!اما آیا این عشق ارتقا می یابد؟ایا این عشق به شاد کامی می گراید؟ "
این رو چون از متن کتاب دراوردم. ترجیح می دم منبع رو نگم. آخه اینجوری قضاوت میشه در مورد کل مطلب!
هرگز رنجش خود را پنهان نكنيد زيرا رنجشهاي كوچك در روح ما انباشته مي شوند. سرانجام چنين وضعيتي خوشايند نيست . باعث رفتارهاي انفعالي و بدي ميشود هر سيستم حرارتي يك ترموستات دارد ، ترموستات روان ما نيز تخليه دروني است ،وقتي يك ديگ زود پز بي صداست ،خطر انفجار در پيش است
آيا بهتر نيست با آشنايي با شيوه تخليه فشارهاي رواني تنش هاي دروني انباشته در روحمان را از بين ببريم ؟
با گفت و شنود مي توان هر رنجش و دلخوري را از خود دور كنيم به شرطي كه به راه هاي بيان رنجش آشنايي داشته باشيم .
فن گفتگو
همصحبت شدن ميتواند درهاي آشتي را بگشايد . گاه خجالتي بودن باعث مي شود براي رفع دلخوري پيشقدم نشويم ، گاه از واقعيت فرار ميكنيم و صورت مسئله را پاك ميكنيم ، گاه بطور حيرت آوري سعي داريم ديگران را شبيه خودمان كنيم .
بايد دست از خودخواهي برداريم ،بايد بپذيريم را بطه اي مورد پسند و معقول است كه بر حسن احترام به عقيده و گفتار طرف مقابل باشد .ديگران را همانطور كه هستند قبول كنيد .براي اينكه به خواسته هاي منطقي ما توجه شود بايد به خواسته هاي ديگران احترام بگذاريم .بايد به شيوه اي پسنديده با هم حرف بزنيم اگر با يكديگر حرف نزنيم ديگران از كجا بدانند ما چه خواسته اي داريم ؟
فن دلخوري
رنجش ، دلخوري ، شكايت فراوان است . اگر چنين نباشد بايد نگران بود زيرا به يقين رابطه به سردي گراييده و طرفين نسبت به هم بي اعتنا شده اند . اما آنچه مهم است نحوه برخورد با مشكلات است .هر گفتگويي آدابي دارد و اگر به همه نكاتش توجه شود پاياني خوش خواهد داشت .
اما اگر با پيش بيني و سياست از پيش تعيين نشده اقدام به شكوه و شكايت كنيم ،چه بسا وضع از آنچه هست بدتر شود .
-پيش از آنكه دلخوري را مطرح كنيد آن را روي كاغذ بياوريد به اين ترتيب سهم خود را در پيشامد مربوطه بهتر خواهيد ديد
-نوشتن ماجرا از ابتدا تا انتها باعث آرامش نسبيتان مي شود و در عين حال با نوشتن ماجرا به علتهاي آن بهتر واقف مي شويد
-پيش از صحبت سعي كنيد خود را به جاي طرف مقابل بگذاريد ،با اين كار بهتربه مشكلات او پي ميبريد
-در ابتداي صحبت تاكئيد كنيد قصد شما از مطرح كردن رنجش رسيدگي به حسن تفاهم است زيرا قهرهاي طولاني و جدال راه به جايي نمي برد ،پيشاپيش يادآوري كنيد شايد اصل ماجرا يك سوءتفاهم باشد و قصدتان از صحبت رفع آن است
سعي كنيد از نكات مثبت و كارهاي اخير او يا آنچه از او پسنديده ايد صحبت كنيد تا فضاي مذاكره صميمي شود
با لحني مهربان و دوستانه صحبت كنيد در تمام مدت گفتگو مراقب باشيد عصباني نشويد و مراقب لحن كلامتان باشيد
تاكئيد كنيد ممكن است مقصر اين ماجرا خودتان باشيد بنابراين محض رفع دلخوري اقدام به صحبت كرده ايد
اگر تقصيري داريد حتماً آن را به زبان آوريد و پوزش بخواهيد . اين كار شما جو گفتگو را بهبود مي بخشد و طرف مقابل فكر
نمي كند محاكمه اي در كار است در ضمن او نيز به نوبه خود آماده پذيرفتن اشتباهاتش مي شود .
ضمن حل مسائل سعي كنيد حرفهايتان را با زخم زبان ، كينه ،تمسخر ، و تخطئه بيان نكنيد زيرا وضع را بدتر ميكند .
يك گفتگوي خوب از ارعاب و تهديد به دور است
هرگز مثالي از ديگران برايش نياوريد و او را با ديگران مقايسه نكنيد سعي كنيد او را با خودش يعني خطاي احتماليش را، با رفتار خوب خودش در موقعيتي ديگر مقايسه كنيد .
از دلخوري ها و رنجش هاي كوچك شروع كنيد و از گذشته هاي دور ياد نكنيد
پس از رفع دلخوري او را وادار به اعتراف به خطايش نكنيد و اينكه از شماعذر خواهي كند .اين غرورش را ميشكند و او را جري ميكند
از يكدنگي و لجاتت بپرهيز يد و اگر موردي در آن جلسه حل نشد گفتگو را به بعد موكول كنيد
به هر شكلي كه ميتوانيد رفع دلخوري را جشن بگيريد با هديه دادن و يا هر چيزجزيي مورد نياز طرف مقابل
دكتر علي اصغر كيهان نيا -مجله روانشناسي اجتماعي

Excerpt: Don't hide your soul withing dark stains.

Excerpt: Eftekhari released a wonderful album in Persian called "Ghalandarvar". I stongly recommand the encouraging album.

Excerpt: Instruction for having less hair loss: DON'T:
1) shampoo daily,
2) collect long hairs at one spot,
3) cumb wet hairs all its long way long,
4) shine them with a polish,
5) neglect feeding the scaulp skin,
6) spray your hair,
7) neglecting dundroff.

Excerpt: Don't focus on your disabilities. Focus on your desires and you will get them.
Excerpt: The son of Professor Hessaby, the physica man of Iran, always blend truth and lies together in the praise of his father.


Excerpt: Translation of this text titled Fragil written by Shahriar Shahriari

شنبه
هوا امروز صبح خیلی خوبه ، توی اتوبوس به این شلوغی تنها موضوعی که در موردش نمی شنوی هواست .سهمیه بنزین ، گرون شدن گوشت ، حجاب خانم ها و هر چند وقت یکبار ، ای وای آقا نگهدار ، آقای راننده نگهدار!
یکشنبه
گیج می زنم ، دوست دارم به آدمها خیره بشم ، به زندگی ای که جریان داره و ذهنم آزاد باشه ، بدون هیچ فکری .
دوشنبه
دوستم رو دیدم ، میگه شش و هشت می زنی . می گم: یعنی چی ؟ یعنی انگار خل شدی ، می خوای با شوخی یا رفتار کردن مثل یه بچه هشت ساله سرتق پنهانش کنی ولی یه چیزیت هست ، مطمئنم .
سه شنبه
چراغها خاموشه ولی من بیدارم . ساعت از سه هم گذشته . فقط صدای سکوت رو میشه شنید و رویاهای آدمها ، که آروم آروم از روی تخت خوابها بلند میشن ، از پنجره ها میان بیرون و میرن بالا .
چهارشنبه
حس تکون خوردن از روی تختم رو ندارم . دوستم زنگ میزنه ، می پرسه خوبی ؟ بی اختیار می گم : من که ملول گشتمی از نفس ِ فرشتگان
پنج شنبه
ناهار آماده است ، میلی ندارم . توی اتاق خودم رو زندانی کردم ، از پنجره به آدمها نگاه می کنم . دلم می خواست می رفتم جلوی یکیشون رو می گرفتم و می پرسیدم ، آقا/خانم میشه برای من توضیح بدی با این همه عجله میخوای کجا بری ؟
تلفن زنگ میزنه ، گوشی رو بر نمی دارم . من خوبم دوست عزیز اما نمی خوام تو به خاطر حرف زدن با من خوب نباشی . وقتی بازیگر خوبی نیستی بهتره اصلا روی صحنه نری . دلم میخواد برم یه جای خودم رو گم و گور کنم ، یه جایی که هیچ کس من رو نشناسه ، خودمم خودم رو نشناسم . دلم میخواد از همه اون چیزهایی که هستم رها بشم . از همه چیزهایی که می دونم ، از همه چیزهایی که نمی دونم ..........
جمعه
خواب و بیدارم ، یه صدایی میاد ، کسی داره زمزمه می کنه ، صدا مبهمه . حس می کنم کسی با انگشتهاش داره صورتم رو لمس می کنه. چشم هام رو باز می کنم ، نور از لای پرده اومده بیرون ، افتاده روی صورتم .
گوشی رو بر می دارم ، زنگ می زنم به دوستم ، خواب آلوده ، سلام نکرده می گم :
.
ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت
با من راه نشین باده مستانه زدند













نكته:Excerpt: Some food info.

Excerpt:I personally like Richard Feynman a lot. Much more than many others. He says something that I don't understand very well but I like it: "Every thing I need I try to figure out what it really means, what it's really saying. I learned very early the difference between knowing the name of something and knowing
something."
Excerpt: Fleming accidentally discovered that a piece of mould kills Staphylococcus bacteria. God wanted to inform human beings in that time about the solution and Fleming was the only well-prepared and well-educated person who could handle this discovery and spreat it for the benefits of human diseases. God bless him!
Excerpt: Our 33 podcast was released.
Excerpt: One way to survive is to ask the appropriate question at the right time. Start with "How". Asking is different from thinking.
Excerpt: A critisizer of our weblog says: "Shefa has been fallen into its self-hypnosis."
Excerpt: A liitle bit too exagerated conversation between two that manifests how much we could behave different in a short time. In other words, how much could we be bi-characteristic in a real life.
Excerpt: A hot critics on Shefa is ongoing and thus so is a creative discussion aftermath!